برگه:تاریخ روابط ایران و انگلیس (جلد۱).pdf/۱۹۹

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
 

مدتی در باب صلح بین دولتین ایران و روس بود. در این بین من اتفاقاً اظهار نمودم که ماژور دارسی رفتن خود را عقب انداخته است. برای اینکه من انتظار دارم به لرد کاسکارت[۱] وزیر مختار دولت انگلیس مقیم پطرزبورغ در باب صلح با روسیه بعضی اطلاعات بفرستم.

شاهزاده عباس‌میرزا نایب‌السلطنه با نهایت غضب گفت: من امیدوارم شما فکر فرستادن او را از راه تفلیس هرگز نخواهید نمود تا اینکه صلح برقرار شود. من در جواب گفتم، والاحضرت باید بدانند که وجود صلح یا جنگ بین دولتین ایران و روس هیچ وقت مانع مسافرت یک نفر از اتباع دولت انگلیس که از خاک دولت روس عبور مینماید نخواهد شد. شاهزاده جواب داد، بلی اما مسافرت او برای من خیلی اهمیت داد. من هرگز اجازه نخواهم داد ماژور دارسی از راه تفلیس برود تا اینکه صلح بین دولتین برقرار گردد.

من جواب دادم، ماژور دارسی دیگر در خدمت والاحضرت نیست. اینک او یک نفر تبعه دولت انگلیس میباشد و از راهی که صلاح بداند حرکت خواهد کرد بعلاوه ممکن است سئوال کنم ایراد والاحضرت در این باب چه میباشد؟..

شاهزاده در جواب گفت: از آنجائیکه ماژور دارسی از استعداد جنگی من کاملا مطلع میباشد، وضعیت قشون و مملکت مرا خوب میشناسد، رفتن او میان دشمنان من متضمن خطرات بعدی برای من خواهد بود من هرگز رفتن او را به تفلیس اجازه نخواهم داد.

من گفتم البته والاحضرت متعجب نخواهند شد که من از دادن چنین نسبتی به یکنفر از صاحب‌منصبان پادشاه انگلستان که طرف اعتماد است عدم رضایت خود را ابراز بدارم هر گاه این شخص علناً متهم است و خیانت نموده، من نه تنها راه مسافرت او را تغییر خواهم داد بلکه او را بلندن خواهم فرستاد که در آنجا مجازات خیانت خود را بچشد. من و سایر انگلیسیها از اشخاص خائن متنفر میباشیم. ولی اگر معلوم شود که این نسبت فقط تهمت است، اجازه میخواهم والاحضرت را مطلع کنم


  1. Lord Cathcart.