چاپ شده و بدینقم شروع میگردد: ناهید یک مرتبه دیگر عرض اندام کرد. برای چه؟ چه مقصودی دارد. » در این شماره مؤسس و صاحب امتیاز ابراهیم ناهید و مدیر حسن علوی معرفی شده است. در شماره ۱۳ سال دوم که در تاریخ شنبه ۱۷ صفر مطابق ۶ میزان ۲ ۱۳ منتشر شد موجد میرزا ابراهیم خان ناهید و صاحب امتیاز و مدیر (حسین زبده) تعیین گردیده است، و نیز در شماره ۱۴ سال دوم و ۱۵ سال دوم که دارای نمرات مسلسل ۱۹ و ۲۰ است و در تاریخ ۲۹ سرطان و ۵ اسد ۱۳۰۲، منتشر شده موجد ناهید و صاحب امتیاز و مدیر (حسین زبده) معرفی شده است.
پس از انتشار شماره ۲۴ - ۳۹ بار دیگر ناهید توقیف شده و بهمین مناسبت پس از خروج ۲۹
از توقیف سر مقاله شماره ۲۰ تحت عنوان (ریخت و پاش لوطیگری با توقیف روزنامه ناهید)
درج شده و برای اینکه نمونه از سبک مندرجات ناهید در دسترس خوانندگان گذاشته باشیم
تمام این مقاله را نقل مینمائیم.
«روز نامه هفتگی ناهید که در ماتمکده ایران حکم تفرجگاه عمومی را دارد پس از انتشار
شماره ۲۴ و ۲۹ توقیف گردید. چرا و بچه جهت؟ درست نمیدانیم. اگر هم حرفی گفته و
دری از درهای حقیقت سفته بودیم خیلی سر بسته و مرموز و در حکم عداء و لغز بود. بدرفتاری
روزگار دون کج گردی چرخ بوفلمون طوری همه را عصبانی کرده که از مزاج و شوخی
هم میر نیند. اگر قارئین گرام ما از تعطیل موقتی ناهید و از حرمان ملالآوری که دو سه
هفته نصیب آنان شد ملولند خودما با همه خسارات مادی و معنوی چندان دلتنگ و متأثر نیستیم
زیرا در این دنیا. خاصه دنیای شرب الیهود ایران بقول مرحوم جواد شله که یکی از معاریف
لوطیها و اجلاء خوشمزههای عصر ناصری بود هر کاری یک ریخت و پاشی دارد.
مرحوم جواد شله طاب ثراه که از فحول این سلسله و از طراز اول لوطیهای اصفهان و از اهل فشه بود - بواسطه بیانات شیرین و نمکین و خوشمزگی و حسن محاضره با همه حکام و رجال دولت آشنا و مورد توجه ظل السلطان وصیت فضایل و اشتهارش تا در بار شاه هم رسیده بود. شاهکارهای این لوطی نامی زیاد و درپیش قدما معروف است.
یک روز از طرف شاه برای ظل السلطان خلعت آوردند، در موقعیکه شاهزاده با کوکه و تشریفات هرچه تمامتر بغلمت پوشان میرفت در جلو موکب والا نقاره مینداختند - پهلوانها گبور که میگرفتند - مطربها میزدند، رقاصها میرقصیدند. جواد شله در بین راه تعظیمی کرد. شعری مناسب خواند ظل السلطان اتنائی باو نکرد جواد مکدر شده بصارم الدونه شوهر بانوی عظمی که در حریم شاهزاده حرکت میکرد گفت: « برفیقت بگوای بیغیرت مدتی است دستی بر و گوش ما نمالیدهای یادی از ما نکردهای آیا اینست وفا و عهد یاری! حالا که باین جلال میروی درد مارا بتفقدی دواکن ظل السلطان شنید فوراً میر غضب خواست حکم داد گوشهای جواد را بریده مهارش کرده در بازار بگردانند.
حکم بموقع اجرا گذارده شد میر غضبها طشت و سر مهار را بدست گرفته در کوچه و بازار گرداندند: هر یک از رفقا که بجواد میرسید میگفت: «آقا جواد خدا بد ندهد. » میگفت: «داداش بد نبینی بیماری و لوطیگری ریخت و پاش دارد؟ یک روز رفت بانگ شاهنشاهی
-۲۵۶-