اعتمادی است که ملّت حقشناس و نجیب ایران بر اثر جریان حوادث و آزمایشهای بیست و شش ساله نسبت به پادشاه خود احساس میکند، بلکه اصولاً بستگی به حیثیت و مقام معنوی سلطنت و شخص شاه در کشور ایران دارد که بر سنّتی بسیار کهن متّکی است. بقول کریستنسن دانشمند و ایرانشناس معروف دانمارکی: «یک پادشاه واقعی در ایران فقط یک رئیس سیاسی ملکت نیست، بلکه در درجه اوّل یک معلم و یک مُرشد است؛ کسی است که نه تنها برای ملّت خود راه و پُل و سدّ و قنات میسازد، بلکه روح و اندیشه قلب مردم را رهبری میکند» .
بهمین جهت است که شاه در ایران، اگر پادشاهی مُورد اعتماد ملّت خویش باشد. میتواند با اتّکا بهمین حیثیّت و نفود عظیم معنوی خود دست بکارهائی چنان وسیع و اساسی بزند که مشابه آن را در هیچ کشور دیگری جز با توسل به شیوههای انقلابی و سلب آزادیهای مدنی و فردی و یا بطور خیلی تدریجی و طولانی نمیتوان انجام داد.
در سالهای اخیر احساس کردم که شرایط ملّی و بینالملی لازم برای انجام انقلاب اساسی و ریشهداری که میباید اساس جامعهٔ ایرانی را بکَلّی تغییر دهد و آنرا بصورت اجتماعی همآهنگ با پیشرفتهترین جوامع امروزی جهان و متّکی بر مُترقّیانهترین اُصول عدالت اجتماعی و حُقوق فردی در آورد فراهم شده است. از لحاظ بینالمللی