بزرگ دیگر نیز بدین اقدام تأسی کنند، ولی متأسفانه جز دو سه نفر هیچیک از ایشان پاسخ مثبتی بدین انتظار من ندادند، و در نتیجه عملاً وضع غیرقابل تحمل ارباب و رعیتی در قسمت اعظم از کشور بحال خود باقی ماند.
چنین وضعی نه فقط مخالف با روح عدالت اجتماعی و با حقوق طبیعی انسانی بود، بلکه از نظر اقتصادی نیز بزیان کشور تمام میشد. اکثر مالکین بزرگ همان شیوههای فرسوده قدیمی را در کشت املاک خویش و در بهرهبرداری از آنها بکار میبردند و حاضر نبودند سرمایههای هنگفتی را که لازمه کشاورزی مدرن است در این املاک بکاراندازند. نتیجه این شده بود که کشاورزی ما، در عصری که در کشورهای پیشرفته پیوسته برای بهرهبرداری بیشتری از زمین کوشش میشود، تقریباً بهمان صورت چند هزار سال پیش باقی مانده بود.
در آن موقع زارع ایرانی بطور متوسط در آخر هرسال منتها ده تا پانزده هزار ریال درآمد داشت، و اگر در نظر گیریم که عائله یک زارع معمولاً از پنج نفر کمتر نیست، در سال بهر فرد از این عده دو تا سه هزار ریال میرسید. چطور میشد قبول کرد که یک زارع یا زن و یا فرزند او بتوانند با ماهی ۲۵۰ ریال یا کمتر زندگی کنند؟
میگوبند ریشلیو صدراعظم معروف فرانسه رعیت را قاطر باربر مملکت لقب داده بود، و ظاهراً این تعبیر منعکس کننده طرز فکر بسیاری از مالکین ما نه تنها در گذشته بلکه در عصر حاضر بود. ولی بدیهی است که چنین تعبیری برای من قابل قبول نبود، زیرا درست بالعکس در نظر من آنهائی که در آن زمان رعیت نامیده میشدند از شریفترین و اصیلترین افراد کشور بودند. کسانی بودند که با دسترنج