بیش از نیمی از اراضی مزروع ایران متعلق به ملاکین خصوصی بود که از میان آنها عدهای که تعدادشان شاید از سی نفر تجاوز نمیکرد (و برخی از آنها رؤسای ایلات و عشایر بودند) هر کدام تا چهل پارچه و متجاوز از آن ملک خصوصی داشتند. این مالکان معمولاً در املاک خود بسر نمیبردند و طبعاً توجهی به آبادانی این املاک و بهبود وضع آنها چه از نظر اصلاحات کشاورزی و چه از لحاظ وضع اجتماعی نداشتند، واصولاً غالب اوقات خود را در تهران با در شهرهای مختلف خارجه میگذرانیدند. در نتیجه کارها بدست مباشرانی اداره میشد که غالباً هدف اصلی ایشان استثمار رعایا بنفع شخصی خودشان بود.
در زمان خان خانی گذشته رفتاری که در برخی موارد با این رعایا میشد واقعاً غیرانسانی و وحشیانه بود. بسیار اتفاق میافتاد که خانهای محلی مستقیماً با بوسیله مباشران و ایادی خودشان رعایا را میکشتند یا در چاهها حلقآویز میکردند، و گاه نیز این رعایا مجبور میشدند تحفههای انسانی نزد ارباب ببرند.
بهر حال حتی در مواردی هم که این بیرحمیها در کار نبود ظلم برعیت و عدم تأمین حقوق حقه او امری عادی بشمار میرفت. برای تأمین مصالح مالک لازم بود رعیت حتیالمقدوز در جهل و فقر نگاه داشته شود. بدین جهت تا آنجا که امکان داشت از تأسیس مدارس و حتی از ایجاد درمانگاهها در روستاها جلوگیری میشد.
البته این وضع عمومیت نداشت و مالکان با انصاف و فهمیدهای هم بودند که وظیفه واقعی خویش را انجام میدادند، ولی این فقط بسته به روحیه و انصاف خود ایشان بود، نه آنکه جنبه الزامی در کار باشد.