دران مورد کتاب معروف جامع التواریخ اعتراف شخص غازان خان پادشاه مغول را چنین نقل میکند که: «کلوخ و خاشاک را در نظر این جماعت اعتبار است و رعایا را نه، و خاشاک شوارع را آن کوفتگی نیست که رعیت را».
عجیب است که در هر مورد که پای مالکیتهای بسیار بزرگ در میان آمده، در همه جا همین طرز تفکر و همین رفتار غیرعادلانه حکمفرما بوده است. در نامهای از مصر قدیم که چندهزار سال پیش نوشته شده، وضع کشاورزان املاک یک مالک بزرگ را چنین توصیف کردهاند: «تحصیلدار ارباب کنار نهر ایستاده عشریه خرمن را میطلبد. جمعی فراش ترکههای نخل در دست گرفتهاند و منتظرند که اگر رعیت چیزی نداشته باشد که بدهد بسوی نهرش بکشند و سرش را زیر آب کنند.»
البته در آن وقت که من بفکر اتخاذ یک راه حل قطعی برای از میان بردن شرایط غیرعادلانه و تحمل ناپذیر ارباب رعیتی در ایران افتادم وضع در کشور ما بدین صورت نبود و شرایط انسانی صورت خیلی بهتری داشت. حتی در این اواخر خرده مالکیت رواج یافته بود و زارع نیز از محصول ملک سهم میبرد. توجهی که خود من از بدو سلطنتم به بهبود وضع کشاورزان ابراز داشته بودم، توأم با الزامات تمدن عصر جدید که بهر حال اجازه بقای وضع سابق را بدان صورت غیرانسانی نمیداد، طبعاً در شرائط زندگانی روستائیان کم و بیش تأثیر بخشیده بود. معهذا این شرائط جوابگوی حقوق واقعی کشاورزان و تأمین مقام این طبقه در یک اجتماع مترقی نبود و وضعی که درین مورد وجود داشت نمیتوانست برای ما قابل قبول باشد.