والی مصر مرقوم فرموده است بیمناسبت نیست: «وقتی که رعیت در رفاه بسر برد و تنگدست نباشد، خراج را براحتی میتواند پرداخت. اما در آنروز که دهکده روی بویرانی داشته باشد و ساکنان آن فقیرانی بیش نباشند، چنین مردمی فرمان دهخدا را نپذیرند و بچیزی نگیرند، و مردم هیچ روستا دچار مسکنت نشوند مگر آنکه والی حریص داشته باشند که از انقلابات جهان تجربه نیندوخته باشد و نداند که هر چه بستم گرد آید دیر یا زود حوادث روزگار آن را بسوزد.»
متأسفانه این طرز فکر عالی در زمان خلفای اموی و عباسی بکلی تغییر کرد و تعالیم واقع بینانه حضرت علی علیه السلام مورد پیروی قرار نگرفت. متنفذین محلی بصورت سردار یا حاکم املاک مردم را منظماً غصب کردند و مالکیتهای بزرگ را بنحوی بارزتر از دورانهای اشکانی و ساسانی تجدید نمودند، بطوریکه مثلاً تمام خراسان بزرگ آن روز به تملک دو یا سه نفر از سرداران درآمد. بدیهی است چنین مالکیتهائی هیچوقت نمیتوانست حاصل اعمال حقوقی باشد که با رضایت فروشندگان انجام گرفته باشد.
پس از تهاجم مغول بایران مالکیتهای بازهم بزرگتری پیدا شد. مثلاً نوشتهاند که از مراغه تا همدان یکسره املاک فئودالی بنام امیر چوپان بود و تازه وی املاک زیاد دیگری نیز در خراسان داشت. خواجه رشید الدین فضلالله سیاستمدار و مورخ معروف عصر مغول آنقدر زمین از املاک خود برای مصارف مقبره خویش وقف کرد که تنها عایدی سالانه آن یک میلیون دینار طلا میشد.
ولی همین رشیدالدین جریانی را نقل میکند که بخوبی نشان میدهد وقتی که چنین مالکیتهای بزرگی پیدا شود بر اثر اجحافی که