«حیواناتی را میبینید نر و ماده، سیاه و از آفتاب سوخته، که در بیابان پریشانند و زمینی را که وابسته بدانند با دلبستگی تمام میکاوند و زیر و رو میکنند. شباهنگام بسوراخهای خود میروند و در آنجا با لقمه نانی سیاه و کوزه ای آب سد جوع مینمایند. این مردم مشقت تخم پاشی و کشتکاری و حاصل برداری را از گردن دیگران برداشتهاند، و بهمین سبب رواست اگر از نانی که دسترنج ایشان است بالمره بی نصیب نمانند.»
این شرح را سه قرن پیش، از این، لابرویر نویسنده و متفکر معروف فرانسه درباره دهقانان آن روز کشور خود نوشت، ولی میتوان آنرا - البته با تعدیلی خیلی بیشتر - تصویری دانست که از بسیاری از کشاورزان ایرانی در دوران قبل از انجام اصلاحات ارضی اخیر ایران ترسیم شده است.
با این وصف فراموش مکنیم که در سرزمین ایران، از آغاز تاریخ آن، کشاورزی جنبه یک امر مقدس و خدائی داشته است. در اوستا تصریح شده است که: «کسی که گندم میکارد، راستی میافشاند و آئین مزدیسنا را پیروز میکند»؛ و در سرود زیبائی از وندیداد، در