به همنوع دارد. رهبران واقعی سیاسی یا معنوی هیچ اجتماعی حق ندارند جوامع انسانی را بدریدن یکدیگر و به از میان بُردن و نابود کردن همنوعان خود تشویق کنند، بلکه میباید بدانان راه همزیستی و همکاری را بیاموزند. باید تحوّلاتی را بوجود آورند و تسهیل کنند که نتیجه آنها استقرار دوستی بیشتر و صحیحتر میان همه افراد و جوامع باشد، تا در پرتو آن تمام اجزاء خانواده بُزرگ بشری با کمک یکدیگر کاروان تمدن انسانی را بسوی ترقّی و تعالی همهجانبه پیش ببرند.
انقلاب ما درست در همین جهت و براساس همین اصول مقدّس یعنی بر پایه معنویّت و محبّت و دوستی و عشق و تفاهم تکوین یافته است. ما در این راه عملاً پیرو آن اُصول عالیّه مذهبی و اخلاقی و فکری هستیم که در طول هزاران سال وجه مشخّص فرهنگ اصیل ایران بوده است. چه تعالیم کُهن زرتشتی، چه اُصول و مقرّرات عالیّه اسلامی چه افکار و تعلیمات فلاسفه و متفکّران و عرفا و شعرا و نویسندگان ایران، همه و همه بما آموختهاند که لازمه زندگی هر اجتماع واقعی مُحبّت و دوستی و تفاهم است. ما همواره بیعدالتی و دروغ و کینه و خودخواهی را آثار اهریمنی و نشان تاریکی و پلیدی دانسته و پیوسته روی بجانب عدالت و راستی و محبّت و بشردوستی داشتهایم، و معتقدیم که جامعهٔ انسانی نیز جز در پرتو این اصول نمیتواند برستگاری و پیشرفت واقعی برسد. هیچیک از مرامهائی که بر پایه دشمنی و نفاقافکنی و از میان بُردن طبقه یا طبقاتی بنفع طبقات دیگر یا استثمار افراد و طبقاتی از جانب طبقات