عصری نیست که این قبیل کارهای خُصوصی کافی برای ترمیم بیعدالتیهای اجتماعی و رَفع نتایج حاصله از آنها باشد. در مدّتی که کشور ما دُوران اسفانگیز انحطاط و تنزل خود را میگذرانید، دنیای مترقّی با سُرعت بجانب تعمیم دانش و استقرار اُصول بهداشت دستهجمعی و بیمههای گوناگون اجتماعی و تأسیس انجمنهای وسیع خیریّه در مقیاس مملکتی پیش میرفت، و متأسّفانه ما در همان موقع دُچار بدترین نوع فئودالیسم و بیسوادی و بیخبری مُطلق از دُنیا بودیم و روز بروز بر تعداد فقیران و بیماران و بیسوادان کشورمان افزوده میشد.
توجّه بدین حقیقت بود که در طول سالیان دراز مرا پیوسته رنج میداد. در تمام دُوران حیات خودم، چه در زمان ولیعهدی و چه در دُوره سلطنت ، بیاد ندارم که دیدار افراد رنجور و ناتوان ایرانی که دچار انواع بیماریهای بومی یا آثار ناشی از کمی و بدی تغذیّه یا عقب ماندگیهای ناشی از جهل و بیخبری بودند مرا عمیقاً متأثر نساخته باشد. خوب میدانستم که این مردم غالباً افرادی با هوش و مستعدّ هستند که در صورت تربیت و بهداشت و تغذیه صحیح میتوانند بدل به عناصر فعّال و مثبت و مفیدی بحال مملکت شوند، ولی این نُکته را هم خوب میدانستم که متأسّفانه تا وقتی که عوامل و نیروهای معیّنی امکان آنرا داشته باشند که این وضع را بخاطر استفاده خود یا به خاطر استفاده بیگانگان بهمین صورت نگاه دارند تغییری در این وضع اسفناک روی نخواهد داد.