آنرا ایجاب میکند، این است که این کشورها از راه کمکهای فنی و از راه سرمایهگزاریهای ثمربخش و از راه همکاریهای صنعتی و علمی، ممالک در حال توسعه را در پیشرفت اقتصادی و اجتماعی و بالابردن سطح زندگانی مادی و فرهنگی خود کمک و یاری دهند. یک توجه ساده باختلافی که امروز از این حیث در میان این دو دسته از کشورها وجود دارد کافی است که نشان دهد کوشش برای تعدیل این وضع تا چه اندازه فوری و ضروری است.
مثلاً طبق آمار سازمان ملل متحد، امروزه بیش از 50 درصد جمعیت دنیا فقط ۱۲ درصد از درآمد کلی جهان را دارا هستند، در صورتیکه در مقابل ۱۲ درصد از جمعیت جهان بتنهائی بیش از ۵۰ درصد این درآمد را دارا هستند، و در حالیکه درآمد سرانهٔ دو سوم از مردم جهان غالباً از ۱5۰ دلار در سال تجاوز نمیکند، کمتر از یک سوم دیگر از مردم جهان بین ۱5۰۰ تا ۳۰۰۰ دلار درآمد سرانه سالانه دارند. بیش از نصف جمعیت تمام جهان فقط یک ربع از منابع غذائی دنیا را در اختیار دارند، در صورتیکه کمتر از سی در صد از مردم جهان صاحب ۵۷ درصد منابع غذائی دنیا هستند. از نظر آموزشی، در حالیکه در قسمتی از جهان تقریباً همه مردم باسواد هستند، در قسمت دیگر گاه این رقم حتی به ۲۰ درصد نمیرسد.
آیا وجود چنین وضعی را بآسانی میتوان قبول کرد؟ کشورهای پیشرفته جهان غالباً از راه موعظه بکشورهای دیگر تذکر میدهند که وجود اختلاف فاحش طبقاتی در داخله آنها وضع قابل انفجاری را بوجود میآورد. درین صورت برای چه خودشان متوجه نباشند که بر اساس همین استدلال وجود چنین اختلافی در جامعهٔ بشری نیز همین وضع قابل انفجار را ایجاد میکند؟