جلوگیری بعمل آمد و کار اجباری موقوف گردید، از آن پس تقریباً همیشه این مملکت بصورت مأمن و پناهگاهی برای همه افراد اقلّیتها از هر نوع رنگ و نژاد و مذهب درآمد. بدیهی است در سیستم اجتماعی آن عصر ایران با اینکه این شاهنشاهی از جهات مختلف تمدّن و فرهنگ و اُصول قضائی بسیار پیشرفته بود، تعدیل اختلافات طبقاتی و اضداد اجتماعی جائی نداشت، زیرا اصولاً سیر تکامل فکری و اجتماعی جامعه بشری چه در ایران و چه در سایر جوامع جهان هنوز بمرحلهای که چنین تحوّلی را ایجاب کند نرسیده بود. ولی در این سیر تکامُلی تاریخی موقعی نیز فرا رسید که این الزام در جوامع مترقّی احساس شد، متأسّفانه در همان ضمن که در ممالک غربی در این زمینه اقدامات دسته جمعی در سطح مملکتی برای کُمک به فقرا و درمان بیماران و اُمور خیریّه و اجتماعی و غیره آغاز شد، در ایران بر اثر دوره انحطاط مادّی و معنوی همهجانبهای که دامنگیر این مملکت گردید وضع مشابهی پیش نیامد، و هیچ اقدامی برای اصلاحات ولو محدود اجتماعی یا کمک منظم به طبقه فقیر و ضعیف صورت نگرفت.
البته خیلی از افراد در گذشته به پیروی از معتقدات مذهبی یا خیرخواهی شخصی خود از راه وقف اموال خویش یا ساختن دارالشّفاها و درمانگاهها و یا دادن اعانات، بهطور خصوصی و انفرادی سعی در تخفیف آلام مستمندان کرده بودند، ولی عصر ما دیگر