احقاق حق خود دادخواست و عرضحال قانونی بنویسد، به مواد و تبصرههای قانون استناد کند، وکیل بگیرد، در مرحله ابتدائی بدادگاه بخش که در چند فرسنگی ده اوست برود، در مرحله استینافی راه دادگاه استان را در مرکز ایالت خود در پیش گیرد، و بالاخره در مرحله تمیز رهسپار پایتخت مملکت شود؟
نتیجه چنین وضعی چه بود؟ از یک طرف این بود که روستائی بهمین دلیل غالباً حاضر نمیشد اختلاف خود را با روستائی دیگر از راه قانون حل کند، بلکه بسراغ احقاق حق خود از راه توسل به زور میرفت و از اینجا ماجراهای غالباً غمانگیزی در پیش میآمد که این بار خود بخود پای مأمور قانون را بعلت وقوع ضرب یا جرح یا قتل و نظائر آن بدهکده باز میکرد. از طرف دیگر خروارها پرونده در بایگانیها و روی میزهای محاکم دادگستری انباشته میشد که قسمت مهمی از آنها اساساً ارزش وقتی را که برای رسیدگی بدانها تلف میگردید و هزینهای را که از این بابت تحمیل دولت یعنی تحمیل بودجه ملت میشد نداشت. نتیجه دیگر این وضع نیز این بود که بفرض هم در آخر کار حق شاکی تأمین میشد وی رضایتی از این بابت احساس نمیکرد، زیرا میدید که در راه این احقاق حق از لحاظ صرف وقت و دور ماندن از کار روزمره خود ضرر کرده است.
برای حل این مشکل کافی بود باین حقیقت توجه شود که مسائل و مشکلات یک روستایی را در درجه اول یک روستائی میتواند بفهمد و حل کند. در این مورد آنچه را که یک حقوقدان برجسته نمیتواند بآسانی دریابد یک ریش سفید محل میتواند بخوبی بفهمد و با کدخدا