که دادرسی بپایان رسید عمر از علی پرسید: داوری مرا چگونه یافتی؟ علی گفت: از من مخواه که بگویم این داوری کاملاً بیطرفانه بود، زیرا که تو مرا هنگام خطاب به لقب خودم خواندی ولی شاکی مرا تنها به اسم صدا کردی، و از این راه مرا بطور ضمنی برتر از او دانستی.
البته میان این طرز فکر با طرز فکر بسیاری از آنهائی که در جامعه ما ادعای مسلمانی میکردند ولی از هیچ اعمال نفوذی برای اینکه حق طبقات و افراد محروم را بنفع خود سلب کنند خودداری نداشتند فاصلهٔ بسیار بود، و این فاصلهای بود که انقلاب ما یعنی انقلابی که بخصوص براساس تعالیم عالیه اسلامی صورت گرفته است نمیتوانست آنرا تحمل کند.
بارها تذکر دادهام که در یک جامعه واقعاً مترقی عصر جدید عدالت قضائی بتنهائی برای تأمین حقوق واقعی مردم کافی نیست. ما خود تا قبل از بهمن ۱۳۴۱ نیز عدلیه داشتیم و این عدلیه دارای محاکمی بود که بر طبق اصول مشروطیت میبایست قانون را بطور مساوی در مورد همه اعمال کنند. ولی آیا بفرض هم که این نظر واقعاً تأمین میشد حق بحقدار میرسید؟ وقتی که مثلا ارباب سابق میتوانست از همه گونه تفسیر و تعبیری در مواد قانونی برای تسجیل منافع خود در مقابل رعیت سابق براساس بیاطلاعی و جهل او استفاده کند آیا میتوان گفت که عدالت حقیقتاً اجرا میشد؟ اصولاً همان روابط کهنه ارباب و رعیتی که قانون آنرا بصورت واقعیتی برسمیت میشناخت آیا خود بدترین نوع بیعدالتی نبود؟ آن تبعیضها و تجاوزهائی که ساکنان قسمت بزرگی از سرزمینهای زرخیز ایران اسیر آن بودند محصول عدل یا محصول بیعدالتی بود؟