بودند. یک دسته دیگر از عُمّال نفوذ خارجی، بعضی از باصطلاح روحانیون بودند که همه میدانیم که بعد از شُروع مشروطیّت چگونه بخصوص مُورد استفاده سیاست یکی از دُول خارجی واقع میشدند. تمام این عوامل نفوذ بیگانه مانع و سدّ راه پیشرفت مملکت بودند، برای اینکه منافع خارجی ایجاب میکرد که پیوسته یک وضع برزخی و یک حالت بیسامانی در مملکت ما حکمفرما باشد تا بیگانگان بتوانند از این وضع بهرهبرداری کامل بکنند. بعد از جنگ دوّم جهانی و تجاوز بیگانگان بایران، باین عوامل بدبختی ستونهای پنجم علنی و غیرعلنی نیز افزوده شدند، و خارجیها شروع بایجاد احزاب متعدد در ایران کردند تا هر کدام از راه حزب یا احزاب وابسته بخود منافع خویش را تأمین کنند. عجب این بود که تمام این تشکیلات و همه این عوامل خارجی فقط در یک مورد با هم اشتراک نظر و هماهنگی داشتند، و آنهم مخالفت با قدرت سلطنت در ایران بخُصوص سلطنت دودمان پهلوی بود، خوب زیرا متوجّه شده بودند که من نمیتوانستم شریک اغراض و مطامع آنها شوم، و بعُنوان پادشاه مملکت اصولاً برای من غیر از مصالح عالیه کشورم نمیتوانست هدفی وجود داشته باشد.
باید بگویم که یکی از اُصول سیاست بیگانگان این بود که بقدری حسّ بدبینی و سوء ظنّ و بیاعتمادی را در ملت ایجاد کنند که مردم هیچ کاری را باور نکنند و بهمه چیز با تردید و بدگمانی بنگرند، و بهمین جهت دستوری که سالیان دراز توسط عمال خارجی اجرا میشد این بود که