و ننگین برخی از رجال سیاسی ما بوده است که در پشت قیافهای ظاهرالصّلاح هدفی جُز تخریب و کارشکنی نداشتند و آنچه در حساب آنها نمیآمد منافع واقعی جامعه ایرانی بود. چقدر باین حقیقت برخُورد کردم که کسی که ظاهراً با خارجی مخالفت میکرد باطناً از خود او دستور میگرفت، و من در تأیید این موضوع دلائل و مدارک قاطع داشتم. چقدر برایم زجرآور بود که شاهد چنین جریانی باشم، ولی ناگزیر باشم بخاطر مصالح مملکت موقتاً سکوت بکنم تا موقع مناسب فرا برسد. چقدر دلخراش بود که کسانی در ظاهر بملّت خوش باور ایران که تشنه اصلاحات و مخالف با اعمال نفوذ خارجی بود خود را علمدار مُخالفت با اجنبی و از این راه ملّی و وطنپرست جلوه میدادند، ولی من میدانستم که سر و کار هر یک از آنها با کدام سیاست خارجی است و مأموریت واقعی او چیست.
عوامل اعمال نفوذ خارجی در ایران بچند دسته تقسیم میشدند: یکی از این دستهها همین باصطلاح رجال سیاسی بودند که بعضی از آنها آشکارا مارکدار بودند و سنگ سیاستهای مُعیّنی را بسینه میزدند، و بعضی دیگر بدستور خارجيها باصطلاح «نعل وارونه میزدند» و در لباس ملیّت و آزادیخواهی قسمتی دیگر از نقش سیاست بیگانه را ایفا میکردند. دسته دیگر ازین عوامل، فئودالها بودند که تقریباً حکومتهای محلّی برای خود ایجاد کرده بودند و برای حفظ منافع خویش در خدمت به خارجی مُسابقه گذاشته بودند، و این دسته بخصوص در جنوب ایران فعّال