و دیگر فرصتی برای شالودهریزی اجتماع نوین ایران نبود، بخُصوص که هنوز کادر فنّی و علمی مجهّزی بهیچوجه در ایران وجود نداشت.
در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ که من زمام اُمور کشور را بدست گرفتم شیرازه کارها بر اثر تجاوز بیگانگان بکلّی از هم گسیخته بود، و بطوریکه گفتم نیروهای اهریمنی فساد و ارتجاع و سُتون پنجم خارجی که در دُوران پدرم موقتاً سرکوب شده بودند از نو میدان وسیعی برای تاخت و تاز خود بدست آورده بودند. از آن زمان تا مُدّتی قریب به بیست و دو سال، یعنی تا بهمن ماه ۱۳۴۱ من و کشورم نشیب و فرازهای عجیبی را گذرانیدیم و صحنهها[ی] ساختگی گوناگونی را شاهد بودیم که سرنخ غالب بازیگران آنها چون عروسکهای خیمه شب بازی در دست خارجیها بود. بسیاری از این بازیگران که حربه آنها فقط عوام فریبی داخلی و خوش رقصی برای بیگانگان بود، یا اُصولاً هیچ هدفی غیر از خدمت باجنبی نداشتند و یا تمام منظورشان انتقامجوئی از من و دودمان من بود. اینها که لیاقت کمترین کار مُثبت و انجام خدمتی را بمملکت نداشتند فقط میتوانستند از راه تخریب و در هم ریختن شالوده مملکت عرض وجود کُنند، و شعار واقعی ایشان این ضربالمثل معروف فارسی بود که: «یا علی غرقش کُن، من هم رویش».
حالا که حوادث این بیست و شش سال سلطنت خود را از نظر میگذرانم، میبینیم که واقعاً یکی از عواملی که مرا بیش از هر چیز درین مُدّت رنج داده همین نقشی ریا کارانه و مُزوّرانه