بر اساس این ارزیابی جدید، مسلماً روزی را که سپاه دانش ایران بوجود آمد باید برای کشور ما روزی تاریخی محسوب داشت، زیرا در این روز بود که تلاشی اساسی برای نجات میلیونها تن از مردم ایران و صدها میلیون تن از مردم جهان از بلای بیسوادی آغاز گردید. در عین حال این فرصتی بود که گوشهای از عالیترین خصائص روحی ایرانی بصورت تلاش مردانهٔ هزاران تن از جوانان این کشور در انجام وظیفهای مقدس و پرافتخار یعنی همراه بردن فروغ دانش باعماق دورافتادهترین روستاهای کشور تجلی کند.
اصالت این اصل از انقلاب ایران، مانند سایر اصول این انقلاب، نه تنها از آن جهت بود که جوابگوی یک احتیاج اساسی اجتماع امروز ما بود، بلکه در عین حال از این بابت بود که با ریشهدارترین سنن مدنی و تاریخی ما مطابقت داشت، زیرا این واقعیتی تاریخی است که تمدن ایران همواره با روح احترام و علاقهای خاص به فرهنگ و دانش آمیخته بوده است.
چند هزار سال پیش در اوستا تصریح شده است که آموختن دانش بهر بیگانه یا هم کیش یا برادر یا دوستی وظیفه هر فرد با ایمانی است. در بندهش گفته شده که بر همه کس فرض است کودک خود را بدبستان بفرستد و بدو دانش آموزد، و در کتاب دیگر زرتشتی بنام پندنامهٔ آذرباد توصیه شده است که: «زن و فرزند خود را بکسب دانش و هنر بخوان. اگر فرزندی خردسال داری، چه پسر و چه دختر، او را بدبستان فرست، زیرا فروغ دانش روشنی و بینائی دیده است.» درجهٔ اهمیت تعلیم و تربیت را در آن عصر ایران ازین جا میتوان دریافت که در اوستا به زرتشت «آموزگار» لقب داده شده است.