زمانی بود که ممالک اروپائی، و مملکت جوان تازه نفس و پرقدرت امریکا، و حتی در این سوی جهان کشوری آسیائی مانند ژاپن با سُرعت هر چه تمامتر با پیشرفت صنعتی خود بجانب ترقی میشتافتند. این دورهٔ انحطاط تقریباً از دو قرن پیش از آن در ایران آغازشده و روز بروز فاصله این مملکت را با دنیای مترقّی بیشتر کرده بود.
در آن هنگام بود که یکی از مُعجزاتی که تاریخ کهن کشور ما چندین بار شاهد آن بوده است بوقوع پیوست، یعنی یک فرزند غیرتمند و مصمّم ایرانی قد علم کرد و مملکت را از مهلکه تاخت و تاز اجانب و ملوک الطّوایفی و بیسامانی نجات داد، و در مدت کوتاهی که تقدیر برای او مقرّر داشته بود تا آن جا که ممکن بود کشور و جامعهٔ خویش را در راه امنیّت و ترقی پیش بُرد. ولی کار بزرگی که او شُروع کرده بود ناتمام ماند، زیرا در این ضمن جنگ جهانی دوّم فرا رسید و موقعیّت جغرافیائی ایران از یکطرف، و ضعف نظامی آن از طرف دیگر، باعث شد که ایران قربانی احتیاجات سوق الجیشی جنگ دوّم بینالمللی قرار گیرد، و نه تنها جهش ما بجلو متوقف شود بلکه منافع سیاسی و نظامی خارجی وسیله آن گردد که نیروهای ستون پنجم و ارتجاع و فساد و نادرستی و ملوک الطوایفی هر یک جولانگاهی برای تاخت و تاز خویش پیدا کنند. پدرم که گوئی در دوران سلطنت خود چنین خطری را باطناً احساس کرده بود، خوب گفته بود که در صدد است چنان سازمان اداری استواری ایجاد کند که بعد از او بدون اتّکاء بشخص