که ارتقاء سطح زندگی ایشان به حد مترقیترین کارگران دنیا فقط مربوط بدرجه استعداد و لیاقت و تخصص خودشان در کار باشد. بدین جهت باید بیش از پیش مدارس حرفهای برای کارگران ایجاد گردد و امکان گذراندن کلاسهای آن بدیشان داده شود. همچنین باید در تأمین مسکن برای همه ایشان و وضع مقررات بهتری برای بازنشستگی آنان هر چه بیشتر کوشش گردد.
در شرایط نوین اجتماعی ایران، اکنون سندیکاهای کارگری بجای آنکه مانند گذشته با سازمانهای دولتی در معارضه و تصادم باشند تبدیل بمکتبی برای بالا بردن رشد فکری و اجتماعی و اقتصادی کارگران از یکطرف و اشتراک مساعی روزافزون آنان در اجرای برنامههای مختلف کشور از طرف دیگر شدهاند.
علتاین دگرگونی کاملاً روشن است: اگر در برخی از کشورها سندیکاهای کارگری برای تأمین خواستههای مشروع خود در صف مقابل دستگاههای دولتی یا کارفرمایان قرار میگیرند، امروزه در کشور ما بر اثر حل تناقضات و تضادهای اجتماعی و اقتصادی این سازمانها نه در جهت مخالف برنامههای دولت بلکه دوشادوش آنها پیش میروند. اساساً باید از این نیز بالاتر رفت و در نظر داشت که اصولاً در اجتماع امروزی ایران یعنی اجتماعی که براساس انقلاب سفید ما پیریزی شده است کارگر و دولت از هم جدا نیستند بلکه دولت بمقتضای سیاست کلی انقلابی که هدف آن حفظ منافع اکثریت است خود پشت سر سندیکاها ایستاده و مدافع منافع حقه کارگران شده است، و اگر تضادی در کار نیست برای این است که دولت درین راه حتی از خود کارگران تندتر میرود. دولت در ایران امروز