ja đặt ra bà là ra tham • hâ_rec xo da na na ba dâ bec-ka-ni ahide va. få ra (1)
- A..
ای امیر گوته (۱) که م (۲) کار چه زار بور به (۳) امیر گفته است که کار من چگونه زار شد مپوته (۱) کلا (۰) شال (۶) بهار بو به کد کلاه پوستی مردانه من نهار شغال شد بشقاب پلا (۲) خوار (۸) اطاق دار بویه کسی که از ته بشقاب پلو میخورد اطاق دار شد کال چرم (۱) دار زین سوار بویه چارق دار سوار اسب زین دار شد (۳) اي - نماشين (۱۰) مترو (۱۱) ويشه (۱۲) بوته (۱۳) خاموش آمد غروب و بیشه انبوه شد خموش مسين (١٤) بلبل صدا نمو (۱٥) من (١٦) گوش هر دم نوای بلبل مستی رسد بگوش نامرد فلک حلقه دینگو (۱۷) من گوش چرخ دای فکنده یکی حلقه ام بگوش وين (۱۸) بتردن (۱۹) بردن (۲۰) چار (۲۱) کیر (۲۲) دوش باید که مرد و رفت بروی چهار دوش برگردان سر بالامكن (۲۳) هارش (٢٤) خدا ر (۲٥) سرت را بالا کن تا خدا را بینی بادا بشكني عهد وفار مبادا بشکنی عهد وفا را (۱) گفته (۲) من (۳) شده است (٤) پوستی (٥) کلاه (٦) شغال (۷) پلو (۸) خورند. (۱) چارق (۱۰) عصر (۱۱) وقت (۱۲) بیشه (۱۳) شد (١٤) دست (۱۰) آمده (۱۶) من (۱۷) انداخت (۱۸) باید (۱۹) مردن (۲۰) رفت (۲۱) چهار (۲۲) کس (۲۲) بکن (٢٤) ببین (۲۵) را [ ترجمه اشعار بند دوم از آنهای محمد عاصمی است که از شماره ۱۳ روز نامه زبان ملت اقتباس شده است ] .