انوری (مقطعات)/صاحبا رای رفیعت که به معیار خرد
ظاهر
| صاحبا رای رفیعت که به معیار خرد | هست پیوسته چو میزان فلک حادثهسنج | |||||
| پیش شطرنجی تدبیر چو بر نطع امور | از پی نظم جهان کرد بساط شطرنج | |||||
| چرخ را اسب و رخی طرح کند در تدبیر | فتنه را بر در شه مات نشاند بیرنج | |||||
| باز چون دست به شطرنج تفرج یازی | ای ز دست تو طمع رقصکنان بر سر گنج | |||||
| شاه شطرنج که در وقت ضرورت ستده است | بارها خانهی فرزین و پیاده به سپنج | |||||
| چون ببیند که ترا دست بود بر سر او | هم در آن معرکه با پیل کند نوبت پنج | |||||
| هزار مدح شکر طعم وصف تو گفتم | کزو نگشت مرا تازه یک صبوح فتوح | |||||
| برادرم که دو تن تاک را نهد نیرو | همی گسسته نگردد غبوق او ز صبوح | |||||
| درست شد که دو تن تاک به ز صد ممدوح | یقین شدم که دو ممدوح به ز صد ممدوح | |||||