انجیل برنابا/فصل ۸۱

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو


انجیل برنابا از برنابا , مترجم حیدرقلی سردار کابلی
فصل ۸۱


(۱) «بگویید به من، آیا گناهی بزرگ پنداشته می‌شود بر کاهنان، هر گاه تابوت شهادت خدای را بیندازد در وقتی که آن را به دوش گرفته‌اند؟»

(۲) پس شاگردان لرزیدند چون این را شنیدند؛ زیرا ایشان علم داشتند به این که خدای عُزَه را کشت به جهت این که تابوت خدای را از روی خطا دست زده بود.

(۳) پس گفتند: به درستی که آن گناه بزرگی است.

(۴) آن گاه یسوع فرمود: «سوگند به هستی خدای، به درستی که فراموشی کلمهٔ خدای، که به آن همهٔ چیزها را آفریده و به آن برای تو حیات ابدی را مرحمت فرموده، هر آینه گناه بزرگی است.»

(۵) چون یسوع این بفرمود نماز کرد و بعد از آن نماز فرمود: «واجب نیست که فردا به سوی سامره عبور کنیم؛ زیرا این چنین به من، فرشتهٔ یزدان پاک فرمود.»

(۶) در بامداد آن روز یسوع به چاهی که آن را یعقوب ساخته و به یوسف پسرش بخشیده بود رسید.

(۷) چون یسوع خسته شده بود از سفر، شاگردان خود را به شهر فرستاد تا طعامی بخرند.

(۸) پس در پهلوی چاه بر سنگ چاه نشست و یک زنی از سامره به سوی چاه آمد تا آب بکشد.

(۹) یسوع به آن زن فرمود: «مرا آب ده تا بنوشم.»

(۱۰) پس آن زن در جواب گفت: مگر خجالت نمی‌کشی که از من شربت آب می‌خواهی و تو عبرانی هستی و من زنی هستم سامری.

(۱۱) یسوع در جواب فرمود: «ای زن، اگر می‌دانستی که چه کس از تو شربت آب می‌خواهد، هر آینه تو از او شربتی می‌خواستی.»

(۱۲) زن در جواب گفت: چگونه می‌دهی به من که بنوشم و نه ظرفی و نه ریسمانی با تو هست تا به آن آب بکشی و چاه عمیق است.

(۱۳) یسوع در جواب فرمود: «ای زن، هر که از آب این چاه بنوشد دوباره عطش می‌گیرد؛ اما هر کس از آبی که من به او می‌دهم بنوشد، هرگز تشنه نمی‌شود و این به تشنگانی داده می‌شود تا بنوشند و به حیات جاودانی برسند.»

(۱۴) زن گفت: ای آقا، از این آب به من بده.

(۱۵) یسوع در جواب فرمود: «برو و شوهر خود را بخوان تا شما را بدهم و بنوشید.»

(۱۶) زن گفت: شوهر ندارم.

(۱۷) یسوع در جواب فرمود: «خوب راست گفتی؛ زیرا تو پنج شوهر داشتی و آن که اکنون با تو است شوهر تو نیست.»

(۱۸) چون زن این را بشنید، مضطرب شد و گفت: ای آقا، به عیان می‌بینم این که تو پیغمبری.

(۱۹) از این رو زاری می‌کنم به سوی تو که مرا از آن چه می‌آید خبر دهی که عبرانیین بر کوه صهیون نماز خوانند در هیکلی که آن را سلیمان در اورشلیم بنا کرده و می‌گویند که نعمت و رحمتِ خدای آن جا به دست آید نه در جای دیگر.

(۲۰) اما قوم ما پس بر این کوه سجده می‌کنند و می‌گویند که سجود همانا واجب است که بر کوه‌های سامره باشد فقط؛ پس کدامین سجده‌کنندگان حقیقی هستند؟