امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/چون من بدو نامه زین ورق پیش

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو

 چون من بدو نامه زین ورق پیشراندم قلمی ز نکته‌ی خویش   از روح قدس شنیدم آوازکای کرده لب تو گوش من باز   نی آن رقم خیال کردیبل جادویی حلال کردی   آن به که کنون، درین تفکرکاهل نشوی به سفتن در   یک شیشه که خوش فرو توان بردبهتر ز دو صد سبوی پر درد   هر گه که علم شدی به کاریدر غایت آن به کوش باری   از اندک خوب شو فسانهنی از حشوات بی کرانه   یک دانه‌ی نار پخته، در کامبهتر زد و صد سبوی پر درد   یک شاخ که میوه‌ای دهد تربهتر ز هزار باغ بی بر   یک صفحه پر از خلاصه‌ی شوقبهتر ز دو صد کتاب بی ذوق   آن کس که رقاق میده یابداز بهر سبوس کی شتابد   کوته سخنی، ستوده حالیستبسیار سخن زدی ، ملالیست   در گوش من از سپهر نیلیآمد چو ندا‌ی‌ جبرئیلی   خوش خوش، به توکل خداونددریای گهر گشادم از بند   هان ای شنونده‌ی خبردارکردم خبرت، بیا و بردار   آن موج زنم کنون، که از درگردد همه دامن جهان پر   نقشی که به نامه‌ی نحست استهر چند که یک به یک درست است   من نیز چنانک خواندم این حرفاینجا همه کرد خواهمش صرف   تا سر خوش جام اولین دستگردد ز شراب دومین مست   چون ساقی پیش صاف را بردعیبم نکند کسی بدین درد،   یارب، چو تمام گردد این ماهدر وی مدهی خسوف را راه   امید که گاه ناامیدیبخشی، سیه‌ی مرا سپیدی   چون یافت دل این امیدواریای خامه بیار تا چه داری