امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/چو بر هرمز سر آمد پادشاهی
ظاهر
| چو بر هرمز سر آمد پادشاهی | ز خسرو تازه گشت آن کینه خواهی | |||||
| بر آن شد کاتش کین بر فروزد | درو بهرام چوبین را بسوزد | |||||
| فراوان داد رایت را بلندی | نبودش بر عدو فیروزمندی | |||||
| مصافی کرد چون فیروزمندان | ولی یاری نکردش بخت چندان | |||||
| همی رفت از طلبگاران نهانی | غبار آلوده چون باد خزانی | |||||
| برفتن هم رکاب شاه شاپور | همی کرد از سخن کوته ته ره دور | |||||
| عجایتها که دید از هر ولایت | همه میکرد پیش شه حکایت | |||||
| ز چندین گفتها کم گشت لب تر | ندیدم هیچ نقشی زان عجبتر | |||||
| که در چین بود از ارمن نقشبندی | نبشته نقش شیرین بر پرندی | |||||
| چومن جادو گرم در صنعت چین | گرفتم نسختی زان نقش شیرین | |||||
| نمایم گر خرد را پای داری | دل اندر دیدنش بر جای داری | |||||
| به فرمان ملک گوینده در حال | نورد فتنه را بگشاد تمثال | |||||