امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/شکر پاسخ ز شکر بند بگشاد
ظاهر
| شکر پاسخ ز شکر بند بگشاد | به پاسخ لعل شکر خند بگشاد | |||||
| که باشم من به خدمت زیر دستی | کنیزان ترا آئین پرستی | |||||
| وگر نزد تو قدری دارد این خاک | به مژگانم روبم از راه تو خاشاک | |||||
| بزرگان گفتهاند این نکته دیر است | که هر کو سیر باشد زود سیر است | |||||
| چو مرغی خرمنی بیند بهر گام | به یک خرمن دلش کی گیرد آرام | |||||
| چرا گل دامن از بلبل نچیند | که هر دم بر گلی دیگر نشیند | |||||
| من آن سرچشمهی شیرین گوارم | که آب زندگانی نام دارم | |||||
| تو گر خواهی به چشمه راه جوئی | بنوشی شربتی و دست شوئی | |||||
| بگو تا درکشم دست از عنانت | غبار خود بروبم ز آستانت | |||||
| ورت پخته است سودایی که داری | بیابی خود تمنایی که داری | |||||
| مرا نیز اعتمادی باشد از بخت | که آسان نشکند بیخیکه شد سخت | |||||
| بنای دوستی چون محکم افتد | خلل ز آسیب دورانش کم افتد | |||||
| چنان پیوند کن مهر ابد را | که دوری ره نماید چشم بد را | |||||
| ملک گفتا که بر یاران جانی | بدین غایت نشاید بدگمانی | |||||