امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)/روی ای صبا و سلامم به دلنواز رسان

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)  از امیر خسرو دهلوی
(روی ای صبا و سلامم به دلنواز رسان)
'


 روی ای صبا و سلامم به دلنواز رساننیاز بنده به آن شوخ عشوه ساز رسان 
 من آنچه می‌کشم اندر درازی شبهابه روزگار سر زلف او فراز رسان 
 دلم ببردی و ترسم که دردان رسدتدلم به زلف نگهدار و درد باز رسان 
 چو نیم خورده‌ی خود باده بر زمین فگنیبگو به روح ستم کشتگان ناز رسان 
 به بند سخت شدن در شکنجه جان دادناز ان بهشت که در بند نیکوان بودن 
 طریق بلهوسان است نی ره‌ی عشاقزعشق لاف پس از فتنه برکران بودن 
 چو روی او نگرم جن دهم که حیف بودچنان جمالی و آنگه به رایگان دیدن 
 چو دوستان وفادار رخت بر بستندجهان چگونه توان دید بی وفاداران 
 دلا بدانکه به تعبیر هم نمی‌ارزدجهان که صورت خواب است پیش بیداران