امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)/بهر گشاد عالمی بگشا ز زلف خود خمی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)  از امیر خسرو دهلوی
(بهر گشاد عالمی بگشا ز زلف خود خمی)
'


 بهر گشاد عالمی بگشا ز زلف خود خمیدر پیچ پیچ زلف تو پوشیده شد چون عالمی 
 با خویش گویم راز تو می گویم و دم در کشماشک آیدم کاندر غمت انبار گردد محرمی 
 ای که بی فایده پندم دهی آن روی نه دیدهگر ببینیش تو هم گوش به آن پند نداری 
 روبگردان ای صبا بر من ببخشای و بیاکز تو بوی آن نگار آشنا آید همی 
 بوی گل گه گه که می آید زمن جان می‌رودزانکه من می‌دانم و من کز کجا آید همی 
 جای آن باشد که دل چون گل ز شادی بشکفدکز صبا امروز بوی آن جوان آید همی 
 می‌رود آن نازنین گیسو کشان از هر طرفصد هزاران دل به دنبالش کشان آید همی 
 جان من گر زنده ماند جاودان نبود عجبکاب حیوان از لبت در جوی جان آید همی 
 خواستم جورت بگویم خون دل بر بست لبلیک رخ را چون کنم دارد زیان زرگری 
 تو ز حال من چه دانی که به خون چگونه غرقم؟چو درین محیط هامون گهی آشنا نکردی