امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)/برگ زیرآمد و برگ گل و گلزار برفت
ظاهر
| برگ زیرآمد و برگ گل و گلزار برفت | سرخ رویی رخ لاله وگلنار برفت | |||||
| سرو بشکفت و چمن سبز شد و نرگس خفت | گوبرو از بر من این همه چون یار برفت | |||||
| نزد من باد خزان دوش غبار آلوده | آمد وگفت که سرو تو ز گلزار برفت | |||||
| خواستم تا بروم در طلب رفتهی خویش | یادم آمد رخ او پای من از کار برفت | |||||
| در دوید اشک چو بازآمد ز خویش ندید | دل بینداخت هم اندوه و خونبار برفت | |||||
| خون دل گر چه که بسیار برفت اندک ماند | صبر هر چند که بود اندک و بسیار برفت | |||||
| باد خاری ز ره گلرخ من میآورد | جانم آویخت در آن خار و گرفتار برفت | |||||
| هر چه از عقل فزون شد همه عمرم جوجو | اندرین غارت غم جمله به یک بار برفت | |||||