امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)/ای صبا بوسه زن ز من در او را
ظاهر
| ای صبا بوسه زن ز من در او را | ور نرنجد لب چو شکر او را | |||||
| چون کسی قلب بشکند که همه کس | دل دهد طرهی دلاور او را | |||||
| رو سوی سر و تا فرو بنشیند | زانکه بادیست هر زمان سر او را | |||||
| دل مده غمزه را به کشتن خلقی | حاجت سنگ نیست خنجر او را | |||||
| چون بسی شب گذشت و خواب نیامد | ای دل اکنون بجو برادر او را | |||||
| از درونم نمیروی بیرون | که گرفتی درون و بیرون را | |||||
| نام لیلی بر آید اندر نقش | گر ببیزند خاک مجنون را | |||||
| گریه کردم بخنده بگشا دی | لب شکر فشان میگون را | |||||
| بیش شد از لب تو گریهی من | شهد هر چند کم کند خون را | |||||
| هر دم الحمد میزنم به رخت | زانکه خوانند برگل افسون را | |||||
| بتا نامسلمانیی میکنی | که در کافرستان نباشد روا | |||||
| زین سان که بکشتی بشکر خنده جهانی | خواهم که به دندان کشم از لعل تو کینها | |||||