امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)/ای باد برقع برفگن آن روی آتش‌ناک را

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)  از امیر خسرو دهلوی
(ای باد برقع برفگن آن روی آتش‌ناک را)
'


 ای باد برقع برفگن آن روی آتش‌ناک راوی دیده گر صفرا کنم آبی بزن این خاک را 
 ریزی تو خون برآستان من شویم از اشک روانکه آلوده دیده چون توان آن آستان پاک را 
 زان غمزه عزم کین مکن تاراج عقل و دین مکنتاراج دین تلقین مکن آن هندوی بی باک را 
 تا شمع حسن افروختی پروانه وارم سوختیپرده دری آموختی آن امن صد چاک را 
 جانم چو رفت از تن برون و صلم چه کار آید کنوناین زهر بگذشت از فسون ضایع مکن تریاک را 
 گویی بر آمد گاه خواب اندر دل شب آفتابآندم کز آه صبح تاب آتش زنم افلاک را 
 خسرو کدامین خس بود کز شور عشق از پس بودیک ذره آتش بس بود صد خرمن خاشاک را 
 جان ز نظاره خراب و ناز او ز اندازه بیشما به بویی مست وساقی پر دهد پیمانه را 
 حاجتم نبود که فرمایی به ترک ننگ و نامزان که رسوایی نیاموزد کسی دیوانه را 
 خسرو است و سوز دل و ز ذوق عالم بی‌خبرمرغ آتش خواره کی لذت شناسد دانه را