املای فارسی/واو معدوله

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
دال و ذال فارسی املای فارسی/واو معدوله   کاف و گاف
املای فارسی


''[[املای پارسی]]''اینجا متن قالب‌بندی‌نشده وارد شود

قاعده ۱۶[ویرایش]

'واو معدوله کلماتی را که دارای واو معدوله (واوی که اکنون تلفظ نمیشود) است از قبیل خواب و خورد و خویش و تنخواه، بنا به اصل تطابق ملفوظ و مکتوب می‌بایست بی واو (خاب، خرد، خیش، تنخاه ) بنویسیم، لیکن به دو سبب باقی گذاردن واو در کتابت اولی است یکی این که این واو نماینده تلفظی مخصوص است که وقتی رایج و معمول بوده و شاید هنوز هم نزد برخی از طوایف پارسی زبان معمول باشد و اصل رعایت اصل مقتضی است که آنها را با واو بنویسیم دیگر این که بیشتر این کلمات به دو وجه با واو و بی واو آمده و هر وجه اختصاص به یک یا چند معنی خاص یافته و واو در آن کلمات علامت فارقه است، و نظر به اصل احتراز از التباس نوشتنش اولی و انسب مینماید، و چون شماره اصول کلماتی که واو معدوله دارد از شماره انگشتان دست و پا تجاوز نمی‌کند، ضبط و حفظ آن‌ها به طور استثنا‌ی‌ اشکالی ندارد.

اما کلماتی که به دو وجه و هر وجه به معنی خاص آمده مشهورتر آن‌ها بدین قرار است:

  • «خواب» به معنی نوم. «خاب» به معنی بازپس افکنده.
  • «خوار» ذلیل، آسان، خورنده. «خار» شوک، ناز، کرشمه، سنگ خارا.
  • «خوازه» طاق نصرت. «خازه» سرشته و خمیر کرده.
  • «خواستن» اراده. «خاستن» قیام.
  • «خوال» خوردنی، دوده که از آن مرکب سازند.
  • «خال» خالو، خال معروف.
  • «خوان» مائده، خواننده. «خان» خانه، کاروانسرای.
  • «آبخوست» جزیره. «آبخست» میوه آب انداخته و تباه شده.
  • «خویش» خود، قریب. «خیش» گاوآهن.
  • «خورد» از مصدر خوردن. «خرد» کوچک، ریزه.
  • «خورده» از مصدر خوردن. «خرده» کوچک، اندک.
  • «بادخوان» هرزه‌گوی.«بادخان» بادگیر.

معدودی کلمات هم به هر دو وجه آمده و در فرهنگ‌ها ضبط شده است لیکن به یک معنی، و مشهورتر آن‌ها «آخور، خواف ، خواگینه، نشخوار» است که «آخر، خاف، خاگینه، نشخار» هم ضبط کرده اند و در نوشتن این کلمات اصل ترجیح اشهر را باید پیروی کرد و به صورتی که معمول و متداول شده است باید نوشت.

و اما تلفظ خا‌ی‌ که پیش از واو معدوله است، در قدیم چنانکه اشاره شد به آهنگی مخصوص بوده که اکنون متروک است و در این زمان حرف مزبور را اگر بعد از واو معدوله یا‌ی‌ باشد (خویش، خویشتن، خوید)، به صدای یا‌ی‌ ممدود تلفظ می‌کنند جز در کلمه «خوی» به معنی عرق که به صدای یا‌ی‌ ملین و «خوی» نام ولایتی از آذربایجان که به ضمه تلفظ میشود. و اگر بعد از واو معدوله الف باشد (استخوان، بادخوان، برخوار، تخوار، تنخواه، خواب، خواجه، خواجو، خوار، خوارزم، خوازه، خواستن، خواگ. خوال، خوالیگر، خوان،خوانچه، خوانسالار، خواه، خواهر، خواهش، هفتخوان) به صدای الف و اگر بعد از آن حرف دیگر باشد (آبخور، آبخوست، آبشخور، آخوند، برخوردار، خود، خور، خوراک، خورد، خوردن، خورده، خورش، خورشید، خوره، خوش، خوندمیر، درخور، دستخوش، سالخورده،فراخور، میرخوند. نخود) به صدای ضمه تلفط می‌شود، جز در کلمه «همخوند» که بر وزن همچند است و در شعر گاهی به رعایت قافیه به صدای فتحه آورند.

تلفط معدودی از کلمات یاد شده را در فرهنگها به دو یا سه وجه ضبط کرده اند، و از آن جمله است «خوازه» بر وزن غازه و ملازه و «خوال» بر وزن مال و جوال و «خوید» بر وزن دید و دویدو صید. و در تلفظ این کلمات وجه مشهورتر را باید اختیار کرد.