املای فارسی/همزه در کلمات فارسی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو

صاحبان حرف

قاعده ۱[ویرایش]

- در زبان فارسی اسم مضاف یا موصوف را که پیش از مضاف الیه یا صفت واقع شده باشددر صورتی که صحیح یعنی منتهی به حرف آوازپذیر باشد حرف آخرش را کسره می‌دهند مانند» در خانه، در بزرگ، شاگرد دبستان، شاگرد زیرک، پادشاه ایران، پادشاه دادگر «و در صورتی که معتل یعنی منتهی به حرف آواز باشد چون حرف آواز را به آواز دیگر (کسره در اینجا) نمی‌توان تلفظ کرد قاعده ذیل را معمول می‌دارند:

اگر حرف آواز الف یا واو ممدود و یا هاء ملین باشد یائی به آن ملحق و آن یاء را به عوض آخر کلمه مکسور می‌کنند مانند خدای جهان، دریای بزرگ، آهوی ختن، ابروی باریک، خانه من، پروانه زیبا، و در شعر گاهی کسره یاء بعد از هاء ملین به طور صریح تلفظ نمی‌شود لیکن یاء را باید رسم کرد مانند: عقده سخت است بر کیسه تهی. یائی که در این حال به آخر این کلمات ملحق می‌شود در رسم‌الخط صحیح قدیم کوچک وبی نقطه نوشته می‌شد تا معلوم شود که از اصل کلمه نیست و بضرورت به آخر کلمه ملحق شده است، لیکن به سبب مشابهتی که به همزه داشت رفته رفته به تصرف کاتبان و ناسخان بی اطلاع به صورت همزه درآمد، و همزه یی که در برخی از رسم‌الخطها در ترکیبات: خداءجهان، دریاء بزرگ، گرماء تابستان، لشکرهاء گران و نظائر آن مشاهده می‌کنیم، و همچنین همزه یی که در بالای هاء ملین در حال اضافه و وصف رسم می‌کنند (خانه من، پروانه زیبا) از اینجا پیدا شده است. رسم همزه در کلمات منتهی به الف و واو ممدود در این زمان متروک و موقوف است و به جایش همان یاء را که مطابق با تلفظ است بنویسند، لیکن رسم همزه دربالای هاء رایج و معمول مانده و بنا به آنچه گفته شد باید موقوف و متروک گردد و به جای آن هم یاء بنویسند (خانهٔ من، خواجهٔ بزرگ) تا هم قاعده مطرد و هم مکتوب مطابق ملفوظباشد، و این رسم‌الخط که پیشنهاد می‌شود وقتی معمول بوده و رسم تازه و مخترعی نیست؛ و اما اگر حرف آواز یاء ممدود یا واو ملین یا یاء ملین باشد همان یاء و واو را کسره میدهندبدین معنی که آن دو را بدل به حرف آوازپذیر و به کسره تلفظ می‌کنند مانند: ماهی شور، خسرو ایران، می تلخ، و این که برخی خسروی ایران و جلوی اسب می‌نویسند غلط است.

قاعده ۲[ویرایش]

- کلمه‌ای که» یاء «نکره یا وحدت یا نسبت یا خطاب یا یاء مصدری بدان متصل شود درصورتی که صحیح باشد حرف آخرش را به آواز همان یاء که ممدود است تلفظ می‌کنند و در کتابت هم متصل به همان یاء می‌نویسند مانند: راهی جستم، اسبی خریدم، جام کرمانی، توبزرگی، سیاهی و سفیدی، و درصورتی که معتل باشد، پس اگر منتهی به الف باشد یائی میان آن و میان یاء الحاقی فاصله می‌آورند مانند دانایی که با نادان ستیزد، کتاب زیبایی خریدم، این جانور دریایی است، تو در منزل مایی، دانایی توانایی است، و اگر منتهی به واو ممدود باشد در صورتی که اصلش به یاء باشد باز هم یائی فاصله می‌آورند مانند» نامجویی «و» خوشخویی «و در صورتی که اصلش به یاء نباشد خود واو را بدل به حرف آوازپذیرو با یاءالحاقی تلفظ می‌کنند و» هندوی جادوی «می‌گویند و فاصله آوردن یاء و» هندویی و جادویی «گفتن نیزجایز است و اگر منتهی به یاء ممدود یا یاء ملین باشد همان یاء را بدل به حرف آوازپذیر و با یاء الحاقی تلفظ می‌کنند و در کتابت به صورت دندانه یی (مرکز) کوچک به یاءالحاقی تلفظ می‌چسبانند» صوفیی، نیی «و اگر منتهی به واو ملین باشد واو را بدل به حرف آوازپذیر و با یاء الحاقی تلفظ می‌کنند و خسروی و پهلوی و نوی و مسکوی می‌گویند؛ و اگرمنتهی به هاء ملین باشد در اتصال مصدری گافی و در اتصال به سایر یاها یائی فاصله می‌آورند و در موردی که گاف فاصله می‌شود هاء ملین را در کتابت حذف می‌کنند لیکن در تلفظ به حال خودباقی است مانند: نان خانگی، رسم مردانگی، خانه یی خریدم، تو مراخواجه یی، فلان مکه یی است، و اگر منتهی به واو بیان ضمه باشد (تو و دو) هم یاء می‌آورند و تویی و دویی می‌گویند و می‌نویسند، و توی و دوی بدون یاء جز در شعر نیامده است چنان‌که مولوی فرماید:

گفت هر یک را به دین عیسوی نایب حق و خلیفه من توی

وبرخی از مؤلفان نظر بدین بیت و نظایرش فاصله آوردن یاء را ناروا شمرده‌اند، لیکن اهل زبان تویی و دویی می‌گویند و این در لزوم آوردن یاء و حمل ترک آن بر ضرورت شعری است. نویسندگان بی اطلاع قدیم که به درست نویسی مقید بودند در کلماتی که به سبب تصرف مذکور» یی «درآخرشان پیدا می‌شود از قبیل: زیبایی، دریایی، تو در خانه مایی، دانایی، توانایی، صوفیی، قاضیی، نیی، خانه یی، خواجه یی، مکه یی، تویی، دویی، یی را بی نقطه درآخر کلمه می‌نوشتند و بالای یاء اول یائی کوچک رسم می‌کردند که تلفظ آن را نشان دهداین یاء کوچک را که شبیه به همزه بوده نویسندگان بعد به شرحی که در قاعده اول گفته شد به صورت همزه حقیقی نوشتند (دانائی، توانائی و غیره) و در کلمات منتهی به هاء ملین» یی «را از کتابت انداخته و همزه را در بالای هاء رسم کردند (خانه، خواجه، مکه) و این شیوه و رسم تا به امروز معمول و متداول مانده و نوشته‌های فارسی از آن پر است. خوانندگان در این گونه کلمات حرفی را که در تکلم و در قرائت به طور طبیعی یاء است به صورت همزه می‌بینند و درتلفظ صحیح آن مردد و متحیر می‌مانند. آموزگاران هم در تعلیم این حرف یا علامت دوچاراشکالند و باید نوآموز را مجبور کنند که همزه را یا تلفظ کند یا آنچه که در لهجه طبیعی ومحاورات همگان یاء است در کتاب الفباء و قرائت به صدای همزه بشناسد و ادا کند، و این هر دو از نظر روان‌شناسی به حال نوآموز مضر و از نظر تعلیم مایه دشواری کار و پریشانی افکاراست، و بنا بدانچه در اینجا و در قاعده اول به اختصارو در مقدمه قواعد به تفصیل گفتیم، مقتضی بلکه لازم است، رسم این همزه متروک و به جایش در همه جا در آخرکلمه» یی «نوشته شود تا کتابت با لفظی که نمونه یی از فصاحت فارسی و یکی از مزایای آن نسبت به عربی و ازعلایم هند و اروپایی بودن اصل این زبان است مطابق باشد.

قاعده ۳[ویرایش]

- در نوشتن» است «که فعل رابط و مخصوص مفرد غایب است دستور ذیل را بایدپیروی کرد: هر گاه کلمه پیش از» است «منتهی به حرف پیوندپذیر (بجزهاء و یاء ملین که حکمش می‌آید) باشد به دووجه نوشته می‌شود. یکی این که همزه» است «را که به صورت الف می‌نویسند باقی گذارند و آن را جدا از کلمه پیش نویسند مانند شب است، هیچ است، خوش است، اندک است، آگاه است، بازی است، دیگر این که همزه را در خط بیندازند و» س «را به کلمه پیش بچسپانند مانند شبست، هیچست، خوشست، اندکست، آگاهست، بازیست؛ و در انتخاب هر یک از این دو وجه اصل احتراز از التباس را بایدرعایت کرد، وبه طور کلی جدا نوشتن» است «بهتر است زیرا کمتر مایه اشتباه می‌شود؛ و هر گاه کلمه پیش از» است «منتهی به حرف پیوندناپذیر (بجز الف و واو ممدود و واو بیان ضمه که حکمش می‌آید) باشد اثبات همزه» است «برخلاف معمول برخی از کاتبان قدیم لازم است مانند بداست، کاغذ است، برادر است، سبز است، کژ است، خسرو است. اما اگرکلمه منتهی به هاء ملین باشد (بجز که و چه و نه که حکم خاص دارد) باید» است « را جدا از کلمه و به اثبات همزه نویسند مانند: خانه است، گرفته است و در» که و چه و نه «هاء ملین را بدل به یاء و همزه» است «راحذف می‌کنند و» کی و چی و نی «را بسین و تاء رابط می‌چسبانند مانند کیست، چیست، نیست؛ و اگر منتهی به یاءملین یا واو بیان ضمه (بجز کلمه تو) باشد اثبات همزه لازم است مانند می است، نی است، دو است، و اما» تو «در اتصال به» است «به دو طریق نوشته می‌شود: یکی این که واو بیان ضمه را از آخر آن وهمزه را از اول» است «می‌اندازند و» ست «را به تاء ضمیر می‌چسبانند (تست) و دیگر این که هر دو حرف را باقی می‌گذارند و» تواست «می‌نویسند و بهتر این است که در نوشتن بدین دووجه پیروی از تلفظ شود، یعنی در آنجا که بر وزن گسست تلفظ می‌شود به وجه دوم و آنجاکه بر وزن چست تلفظ می‌شود به وجه اول نویسند. و» ست «را در صورت امکان چسبیده به فعل می‌نوشتند بدین صورت: رفتست، گفتست، آمدست، و این رسم اخیر متروک شده و چون در بعض موارد سبب اشتباه کلمات می‌شود متروک شدنش بجا و به موقع بوده است؛ و اگر منتهی به الف ممدود باشد نوشتن و ننوشتن همزه» است «هر دو جایز است مانند» خدااست خداست - دانا است، داناست «و ننوشتن همزه جز در مواردی که سبب اشتباه شود بهتر است و اگر منتهی به واو ممدود باشد نیز هر دو وجه جایز است مانند نیکو است و نیکوست، و ننوشتن همزه جز در مورد اشتباه و التباس؛ و در شعر گاهی برای درست آوردن وزن واوممدودرا بدل به حرف آوازپذیر می‌کنند و فتحه همزه» است «را بدان می‌دهند و بر قیاس شب است و روز است تلفظ می‌کنند، و در این صورت اثبات همزه واجب است؛ و اما خواندن کلمات با» است «قاعده اش به طور کلی این است که فتحه همزه» است «را به حرف آخر کلمه پیش بدهند و همزه راخواه نوشته بشود یا نشود تلفظ نکنند، و چند مورد ازاین قاعده مستثنی است یکی در کلمات منتهی به الف که همزه» است «را بی آنکه حرکتش به ما قبل داده شود از تلفظ ساقط می‌کنند: (داناست، خداست)، دیگر در کلمات منتهی به واو یا یاء ممدود که در نثر چون کلمات منتهی به الف تلفظ می‌شود: (قاضی است، قاضیست - نیکواست، نیکوست) و در شعر گاهی فتحه همزه را به واو یا یاء می‌دهند و در واقع واو و یاء را که حرف آواز است به حرف آوازپذیر مبدل و مفتوح می‌سازند و قاضی است و نیکو است می‌گویند.

دیگر در کلمات منتهی به هاء ملین و واو بیان ضمه که دو وجه معمول است: یکی این که خودهمزه را بین بین تلفظ می‌کنند؛ و دیگر این که آن را بدون نقل فتحه از تلفظمی اندازند و این بیشتر در شعر می‌آید مانند: اشک دیده است از فراق تو روان. این صیددست و پا زده در خون حسین تست. (تبصره) در نوشتن و ننوشتن همزه» است «در مواردی که هر دو وجه جایز است رعایت اصل احتراز از التباس پسندیده و بلکه لازم است. مثلاً کلمه» جانی «اگر بدین گونه» جانی است «بنویسیم بهتر است، چه اگر به حذف همزه بنویسیم با» جانیست «به معنی محل نیست مشتبه می‌شود.

قاعده ۴[ویرایش]

- اند و ای و اید و ام و ایم را که ضمایر یا افعال رابط و برای جمع غایب مفرد وجمع مخاطب و متکلمند بدین گونه به آخر کلمات ملحق کنند که هر گاه کلمه منتهی به حرف پیوندپذیر (بجز هاء ملین) باشد حرکت همزه رابط را به حرف آخر کلمه دهند و همزه را در تلفظ و خط بیندازند و رابط را به کلمه بچسبانند مانند ما راهمدمند، تو شادمانی، شما حق راطالبید، من او را همبازیم، ما دوست وییم. اگر حرف پیوندپذیر هاء ملین باشد رابط را جدا ازکلمه نویسند و همزه آن را در آنجا که مفتوح است (اند، ام) به شکل الف نویسند و بین بین تلفظ کنند مانند فرزانه‌اند، افتاده‌ام، و در آنجا که مکسور است (ای - اید - ایم)، بدل کنندهم در کتابت و هم در تلفظ مانند بیگانه یی، دیوانه یید، در خانه ییم و در» که و چه و نه «بهتراین است که هاء ملین را از آخر کلمه حذف و همزه رابط را بدل به یاء و در کتابت به آخر کلمه متصل کنند و» کیند و چیند و نیند، کیی و چیی و نیی، کیید و چیید و نیید، کیم و چیم و نیم، کییم و چییم و نییم «نویسند و خوانند، و در این مورد غالباً رابط را به صورت اصلی استعمال می‌کنند وکیستند و چیستند و نیستند … تا آخر می‌گویند و می‌نویسند (به قاعده رجوع کنید) و هر گاه کلمه منتهی به حرف پیوندناپذیر باشد اگر آن حرف دال یا ذال یا راء و زاء یا ژی یا واو ملین باشد همزه رابط را بعد از نقل حرکت حذف و رابط را در دنبال کلمه نویسند مانند: ایشان آزادند، تو مرا ملاذی، ما را برادرید، بدانش سرفرازم، از اهل این دژم، ما حق را پیرویم؛ و اگر الف باشد همزه رابط را هم در لفظ هم در خط بدل به یاء کنند ماننددانایند، توانایی، زیبایید، شکیبایم، بنده خداییم، و رسم همزه در بالای یاء توانایی، و زیبایید و بنده خداییم و نظائر آن که امروز معمول است باید متروک شود تا هم رعایت اصل مطابقت شده و هم قاعده مطرد باشد؛ و اگر واو باشد پس اگر ممدود باشد همزه رابط را، چون هنگام اتصال به الف بدل به یاء کنند مانند نیکویند، بی آهویی، خوشخویید، با آبروییم، درگفتگوییم، و رسم همزه در بالای یاء بی آهویی و خوشخویید، و در گفتگوییم و نظایر آن باید متروک گردد، اگرملین باشد برای ممتاز بودن از واو ممدود بر قیاس اتصال به دال وذال و راء و ژی نویسند: رهروند، سخن شنوی، خسروید، ترا پیروم، در تک و دویم، و اگر بیان ضمه باشد حکمش حکم هاء ملین است مانند طرفدار شما دواند، ارادتمند توأم، دوست من تویی، یار من شما دویید، ما یار هر دوییم.

قاعده ۵[ویرایش]

- فعلهای رابط که در قاعده پیش یاد شد هر گاه به صورت کامل استند، استی، استید، استم، استیم، استعمال شود، در اتصال به کلمات (بجز آنچه یاد خواهد شد) حرکت همزه شان به حرف آخر کلمه نقل و خود همزه در خط و لفظ، ساقط می‌شود و رابط رامتصل به کلمه (در صورت امکان) می‌نویسند، مانند: اهل دلستند، باهنرستی، خسروستید، دوست ویستم، مرد رهستیم؛ و از این قاعده کلمات ذیل مستثنی است: (اول) کلمات منتهی به هاء ملین (به جز که و چه و نه) یا واو بیان ضمه که همزه رابط را دراتصال بدینگونه کلمات می‌نویسند و در تلفظ بین بین ادا می‌کنند مانند در خانه استند، یارهردواستی، فرزانه استید، دوست تو استم، بیگانه استیم، و اما (که و چه و نه) حکمشان دراتصال به این روابط همان حکم اتصال به» است «است، مانند کیستند، چیستی، نیستید، کیستم، چیستم، نیستم. (دوم) کلمات منتهی به الف که همزه رابط در اتصال آنهابی آنکه حرکتش نقل شود هم درخط و هم در لفظ حذف می‌شود، مانند داناستند، بیناستی، تواناستید، شکیباستم، بی پرواستیم. (سوم) کلمات منتهی به واو ممدود که حکمش چون حکم کلمات منتهی به الف است، مانندنیکوستند. خوشخوستی، با آبروستند، دوست اوستم، در جستجوستیم، جز اینکه در مقام ضرورت شعری نقل حرکت همزه هم جایز است، مانند: غلام آن دو زلف هندوستم. (چهارم) کلمات منتهی به یاء ممدود که همزه رابط در اتصال به آنها نوشته نمی‌شود لیکن درتلفظ نقل کردن و نقل نکردن حرکت همزه هر دو جایز است مانند قاضیستم تا ز من راضیستی. (تنبیه) استعمال روابط پنجگانه به صورت کامل جز در شعر معمول نیست و در شعر در برخی از ترکیبات یاد شده جز به ندرت استعمال نشده است و طرز کتابت آنها برای تکمیل قاعده یادشد.

قاعده ۶[ویرایش]

- در نوشتن کلمات با ضمیر متصل (ش، ت ، م، شان، تان، مان) هر گاه کلمه منتهی به حرف پیوندپذیر باشد چسبیده به ضمیر نوشته می‌شود مانند اسبش، اسبتان، گفتت، گفتتان، نگاهم، نگاهمان، مگردر صورتی که حرف پیوندپذیر هاء ملین باشد که جداازضمیر نوشته می‌شود و در سه ضمیر مفرد میان آن و ضمیرهمزه‌ای به صورت الف فاصله می‌آورند مانند خانه اش، شانه ات، نامه‌ام، و این همزه بین بین تلفظ می‌شود؛ و در شعر گاهی هم همزه و هم هاء ملین را در تلفظ حذف می‌کنند مانند» بنده ات «در این مصراع :» توشهنشاهی کمین بندت منم «که» بندت «تلفظ می‌شود، و در سه ضمیر جمع فاصله یی نمی‌آورند و بنده شان، خانه تان، شانه مان می‌نویسند؛ و در» که و چه «وجه دیگر هم جایز و در شعرمخصوصا معمول و رایج است، و آن چنان است که در اتصال به سه ضمیر مفرد هاء ملین را از آخر» که و چه «می‌اندازند و» ک «و» چ «را بی هیچ فاصله متصل به ضمیر می‌نویسند بدین شکل: کش، کت، کم، چش، چت، چم، و در اتصال بسه ضمیر جمع گاهی چنین کنند و کشان، کتان، کمان، چشان، چتان، چمان، نویسند و گاهی بر قیاس دیگر، که شان، که تان، که مان، چه شان، چه تان، چه مان نویسند، و وجه دوم بهتر و از التباس دورتر است؛ و هر گاه کلمه منتهی به حرف پیوندناپذیر باشد، پس اگر آن حرف» دال یا ذال و راء یا زاء یا ژی یا واو ملین «باشد آن را جدا از ضمیر و بی هیچ فاصله نویسند مانند: دیدش، کاغذشان، برادرت، هم رازتان، خط کژم، جامه نومان و اگر الف یا واو ممدودباشد هم بطرز مذکورنوشته می‌شود مانند خداش، نیکوشان، فردات، آبروتان، پام، روتان، و هم جایز است که یائی میان حرف آخر کلمه و ضمیر فاصله آورند و خدایش، نیکویشان، فردایت، آبرویتان، پایم، رویتان نویسند و تلفظ کنند، و استعمال وجه دوم مخصوصا در نثر اولی واشهر است؛ و اگر واو بیان ضمه باشد در سه ضمیر مفردهمزه یی به صورت الف فاصله آورند و آن را بین بین تلفظ کنند مانند: به دست تواش سپردم؛ هردوات گفتند، به دست توأم داده‌اند، و در سه ضمیر جمع فاصله یی نیاورند مانند: هردوشان صادقند، هر دوتان نادانید، هر دومان آمده بودیم.