املای فارسی/همزه در کلمات فارسی

از ویکی‌نبشته
پرش به: گشتن، جستجو

<املای فارسی

همزه در کلمات فارسی

قاعده‌های مربوط به همزه (احمد بهمنیار)

همزه در کلمات فارسی: قاعده ۱قاعده 2قاعده 3قاعده 4قاعده 5قاعده 6
همزه در آغاز کلمات: قاعده 7قاعده ۸قاعده ۹قاعده ۱۰
همزه در کلمات عربی مستعمل در فارسی: قاعده ۱۱قاعده ۱۲قاعده ۱۳قاعده 14


یکی از خصایص و مزایای زبان فارسی در برابر عربی این است که در فارسی مانند دیگرزبانهای هند و اروپایی همزه جز در اول کلمات وجود ندارد و لفظی فارسی که یکی از حروف حشو یا حرف آخرش همزه باشد نمی یابیم و به همزه نوشتن بعض کلمات از قبیل موبد و پائیزو آئین وپائین و نظایر آن از غلطهای مشهور و صحیحش موبد و پاییز و آیین و نظایر آن است . این مزیت یا خصیصه یکی از دلایل فصاحت زبان فارسی است ، زیرا تلفظ به همزه دشوار وشنیدنش بر گوش صاحبان ذوق و احساس لطیف گران و ناگوار است ، در آغاز کلمات هم که یافته میشود به مثابه همزه وصل در عربی است و در اتصال به کلمات دیگر تخفیف می شود بدین طریق که حرکتش را به حرف آخر کلمه یی که پیش از آن و متصل به آن است میدهند و خودش را گاهی در تلفظ تنها و گاهی در تلفظ و در کتابت حذف می کنند مانند »کو، کز« به جای  »که او، که از« و مانند »درافتادن ، برانداختن ، باز ایستادن « که  »در فتادن ، برنداختن ،بازیستادن « تلفظ می شود، و در بعض مواضع هم آن را به حرف دیگر بدل می کنند مانند(بدان - بدین - بدو) به جای (به آن - به این - باو) و در شعر که حافظ خوشترین لهجه فارسی و نماینده قواعد اصلی صرف و نحو و املاست تخفیف همزه اوایل کلمات رواج و شیوع کامل دارد و در اغلب اشعار وسیله حفظ وزن است.

در دشواری تلفظ و زشتی آواز این حرف کافی است که در عرب هم طوایفی که به فصاحت لهجه ممتازند به تلفظ آن ، خاصه در وسط و آخر کلمات معتاد نشده اند و تخفیف می کنند وتخفیف همزه در دستور زبان عربی عنوان مخصوص دارد و طریقه اش این است که همزه را یا به کلی حذف می کنند و فی المثل به جای  »اسئل - اء کل - اخذ - یرای « »سل - کل - خذ -یری « می گویند، و یا به صدای الف و یا واو یا یاء ادا می کنند و به جای  »راس - بوس -ذئب « »راس - بوس - ذیب « می گویند، و یا بین بین یعنی به صدائی میان همزه و الف یامیان همزه و واو یا میان همزه و یاء ادا می کنند. نظام الدین حسن بن محمد قمی نیشابوری معروف به نظام اعرج در شرح شافیه ابن حاجب (ابوعمرو عثمان بن عمر متوفی در سال ه . ق .) میگوید: »همزه چون از بیخابیخ حلق گفته می شود و آوازش به آواز تهوع کننده مشابهت دارد تلفظ بدان بر گوینده سنگین و دشوارمی آید و قومی از عرب آن را به تخفیف ادا می کنند و ایشان بیشتر اهل حجاز و مخصوصاقریشند.«و از حضرت علی علیه السلام روایت شده است که  »قرآن به زبان قریش نازل شده و قریش به همزه تلفظ نمیکنند و اگر جبرئیل همزه را از آسمان بر پیغمبر نازل نکرده بود ماتلفظ نمیکردیم «. تا اینجا سخن نظام تمام شد، و در مآخذ دیگر از خود پیغمبر (ص ) روایت شده است که به اصحاب فرمود قرآن را به عربیت بیاموزید و در خواندنش از تلفظ به همزه خودداری کنید، و از ابوالاسودنقل کرده اند که اعرابیی پیغمبر (ص ) را آواز داد و گفت یانبی ا& پیغمبر فرمود من نبی ا& نیستم نبی اللهم.

مختصر اینکه همزه در عربی هم در اول و هم در حشوو هم درآخر کلمات واقع می شود و باوجود این فصحای عرب از تلفظ بدان جز در اول کلمه خودداری دارند، امادر فارسی جز درابتدای کلمات یافته نمیشود، لیکن نویسندگان فارسی این حرف را به تقلید از خط عربی دراواسط الفاظ فارسی وارد و تلفظ بدان را بر خوانندگان خط خود تحمیل کرده اند. رسم علامت همزه (ء) در دو قسم از کلمات فارسی رواج و شیوعی عظیم یافته و به قسمی معمول و مصطلح شده است که بعضی رسم آن را از قواعد مسلم خط و زبان فارسی پنداشته وبرای آن حدود و شروطی هم وضع کرده اند، یکی در کلمات منتهی بهاء ملین از قبیل خانه ونامه و خواجه و بنده در ترکیباتی از قبیل خانه تو و نامه من و خواجه به بنده گفت ، و دیگردر کلمات منتهی به حرف مد از قبیل دانا و بینا و نیکو و آهو در ترکیبای از قبیل دانائی آهوئی دید - اگر بینائی نیکوئی کن ، و برخی از نویسندگان  »پاییز و آیین و بیناییم وداناییم « و نظایر آن را بر کلمات مذکور قیاس کرده اند و »پائیز و آئین و بینائیم و دانائیم «می نویسند.

رسم این همزه که در اصل همزه نبوده و به تصرف کاتبان بی اطلاع یا بی فکر به صورت همزه درآمده است تلفظ به همزه در وسط کلمات هم رایج و معمول و خوانندگان را بدان معتاد ومانوس ساخته و امروز اشخاصی را می بینیم که در خواندن کلمات یاد شده لهجه شیرین فطری و مادری را فراموش و حرفی را که باید به صدای یاء تلفظ شود به صدای همزه که به گفته نظام اعرج به آواز تهوع کننده شبیه است تلفظ می کنند، و امر بر بعضی چنان مشتبه شده است که این تلفظ تحمیل شده را تلفظ فطری و عادی پنداشته و در اثبات همزه بودن و به صدای همزه ادا شدنش پافشاری و اصرار غریبی به خرج میدهند، در صورتی که اگر به محاورات عامه مردم به دقت گوش دهند به خوبی ملتفت می شوند که عامه فارسی زبانان این ها را به آواز یاء تلفظمی کنند و خانه ی من و خانه یی خریدم می گویند و حتی خود این اشخاص هم در گفتگوی روزانه که اغلب فطری و طبیعی است خانه ی تو و نامه یی نوشتم می گویند، عجب این که بعضی ازنویسندگان هم که خواستند رسم این همزه را موقوف و متروک دارند و به خیال خود یکی ازنقایص املای فارسی را رفع کنند به جای آن رسم الف و یا را معمول داشتند و خانه ای ونامه ای و امثال آن نوشتند و به اختیار این رسم الخط لزوم تلفظ همزه را مسجل کردند، زیراالف خانه ای و نامه ای و امثال آن را هیچکس جز بصدای همزه تلفظ نخواهد کرد.

حال ببینیم این همزه یا همزه نما از کجا و به چه ترتیب داخل رسم الخط فارسی شده است؟ فارسی نویسان قدیم یعنی سده چهارم و پنجم هجری که هم با اطلاع و هم به درست نویسی مقید بودند در پهلوی هاء بیان حرکت در حال وصف و اضافه یائی کوچک و بی نقطه (خانه ی من - نامه ی شریف ) و در اتصال به یاء نکره و وحدت و خطاب و نسبت  »یی « کوچک و بی نقطه (خانه یی خریدم - نامه یی خواندم ) رسم میکردند، پس از چندی این دو حرف را که جز دوعلامت برای نشان دادن طرز تلفظ نبود اندکی بالاتر ودر جلو هاء نوشتند. رفته رفته کاتبان بی اطلاع این دوحرف یا علامت کوچک را به سبب مشابهتی که به همزه داشت همزه پنداشتند و در کتابت به صورت همزه درآوردند و جای آن را هم تغییر دادند و درست در بالای هاء نوشتند. و اما کلمات بینایی و نکویی و نظایر آن ، کاتبان قدیم یاء اول این حروف را که به ضرورت به آخر کلمه الحاق شده است بی نقطه می نوشتند و نظایر آن ، و برخی به کلی نمی نوشتند و برای اینکه تلفظش محفوظ و معلوم باشد در بالای آن یا به جای آن در بالا، یائی کوچک و بی نقطه رسم میکردند و این یاء هم به تصرف کاتبان و ناسخان بعد به صورت همزه درآمد، و رفته رفته کار بیسوادی و آزادی در رسم خط فارسی بالا گرفت و کلمات پاییز و آیین وامثال آن هم به قیاس بر کلمات دانایی و بینایی وامثال آن با علامت همزه نوشته شد، ودر عصر اخیر لفظ»موبد« را هم به قیاس بر مومن عربی  »موبد« نوشتندو هنوز هم برخی می نویسند. عجبتر از همه این که در بعضی از کتابهای فارسی که با حفظ رسم الخط و املاچاپ شده است به ترکیباتی از قبیل گرماء گرم و لشکرهاء گران برمیخوریم و تعجب میکنیم که چگونه و به چه جهت به جای یاء مکسور همزه نوشته شده است ، لیکن پس از مراجعه به املا و رسم کتابت برخی از کتابهای قدیم ملتفت می شویم که این همزه هم یائی بوده که به علامت این که از اصل کلمه نیست و برای اضافه یا وصف به آخر کلمه افزوده شده است کوچک وبی نقطه می نوشته اند، و آن را هم کاتبان و ناسخان بی اطلاع به سبب مشابهتی که به همزه داشته است به صورت همزه درآورده اند. مختصر اینکه گروهی کاتب و ناسخ بیسواد یا بی فکردست به هم داده علامت همزه را در رسم الخط کلمات فارسی وارد و تلفظ بدان را در وسط و آخر کلمات بر فارسی خوانها تحمیل کرده اند، و از اصلاحات املا که نهایت لزوم دارد نوشتن این حرف به صورتی حاکی از تلفظ صحیح است و برای این مقصود قواعد ذیل را که از مطالعه رسم الخط مختلف استنباط شده است پیشنهاد میکنم.


قاعده 1[ویرایش]

- در زبان فارسی اسم مضاف یا موصوف را که پیش از مضاف الیه یا صفت واقع شده باشددر صورتی که صحیح یعنی منتهی به حرف آوازپذیر باشد حرف آخرش را کسره میدهند مانند »در خانه ، در بزرگ ، شاگرد دبستان ، شاگرد زیرک ، پادشاه ایران ، پادشاه دادگر«. و در صورتی که معتل یعنی منتهی به حرف آواز باشد چون حرف آواز را به آواز دیگر(کسره در اینجا) نمی توان تلفظ کرد قاعده ذیل را معمول میدارند:

اگر حرف آواز الف یا واو ممدود و یا هاء ملین باشد یائی به آن ملحق و آن یاء را به عوض آخر کلمه مکسور می کنند مانند خدای جهان ، دریای بزرگ ، آهوی ختن ، ابروی باریک ، خانه من ، پروانه زیبا، و در شعر گاهی کسره یاء بعد از هاء ملین به طور صریح تلفظ نمیشود لیکن یاء را باید رسم کرد مانند: عقده سخت است بر کیسه تهی . یائی که در این حال به آخر این کلمات ملحق میشود در رسم الخط صحیح قدیم کوچک وبی نقطه نوشته می شد تا معلوم شود که از اصل کلمه نیست و بضرورت به آخر کلمه ملحق شده است ، لیکن به سبب مشابهتی که به همزه داشت رفته رفته به تصرف کاتبان و ناسخان بی اطلاع به صورت همزه درآمد، و همزه یی که در برخی از رسم الخطها در ترکیبات : خداءجهان ، دریاء بزرگ ، گرماء تابستان ، لشکرهاء گران و نظائر آن مشاهده میکنیم ، و همچنین همزه یی که در بالای هاء ملین در حال اضافه و وصف رسم می کنند (خانه من ، پروانه زیبا)از اینجا پیدا شده است . رسم همزه در کلمات منتهی به الف و واو ممدود در این زمان متروک و موقوف است و به جایش همان یاء را که مطابق با تلفظ است بنویسند، لیکن رسم همزه دربالای هاء رایج و معمول مانده و بنا به آنچه گفته شد باید موقوف و متروک گردد و به جای آن هم یاء بنویسند (خانه ی من ، خواجه ی بزرگ ) تا هم قاعده مطرد و هم مکتوب مطابق ملفوظباشد، و این رسم الخط که پیشنهاد می شود وقتی معمول بوده و رسم تازه و مخترعی نیست. و اما اگر حرف آواز یاء ممدود یا واو ملین یا یاء ملین باشد همان یاء و واو را کسره میدهندبدین معنی که آن دو را بدل به حرف آوازپذیر و به کسره تلفظ می کنند مانند: ماهی شور، خسرو ایران ، می تلخ ، و این که برخی خسروی ایران و جلوی اسب می نویسند غلط است .

قاعده 2[ویرایش]

- کلمه‌یی که  »یاء« نکره یا وحدت یا نسبت یا خطاب یا یاء مصدری بدان متصل شود درصورتی که صحیح باشد حرف آخرش را به آواز همان یاء که ممدود است تلفظ می کنند و در کتابت هم متصل به همان یاء می نویسند مانند: راهی جستم ، اسبی خریدم ، جام کرمانی ، توبزرگی ، سیاهی و سفیدی ، و درصورتی که معتل باشد، پس اگر منتهی به الف باشد یائی میان آن و میان یاء الحاقی فاصله می آورند مانند دانایی که با نادان ستیزد، کتاب زیبایی خریدم ، این جانور دریایی است ، تو در منزل مایی ، دانایی توانایی است ، و اگر منتهی به واو ممدود باشد در صورتی که اصلش به یاء باشد باز هم یائی فاصله می آورند مانند »نامجویی « و»خوشخویی « و در صورتی که اصلش به یاء نباشد خود واو را بدل به حرف آوازپذیرو با یاءالحاقی تلفظ می کنند و »هندوی جادوی « می گویند و فاصله آوردن یاء و »هندویی و جادویی «گفتن نیزجایز است و اگر منتهی به یاء ممدود یا یاء ملین باشد همان یاء را بدل به حرف آوازپذیر و با یاء الحاقی تلفظ می کنند و در کتابت به صورت دندانه یی (مرکز) کوچک به یاءالحاقی تلفظ می چسبانند »صوفیی ، نیی «. و اگر منتهی به واو ملین باشد واو را بدل به حرف آوازپذیر و با یاء الحاقی تلفظ می کنند و خسروی و پهلوی و نوی و مسکوی می گویند. و اگرمنتهی به هاء ملین باشد در اتصال مصدری گافی و در اتصال به سایر یاها یائی فاصله می آورند و در موردی که گاف فاصله می شود هاء ملین را در کتابت حذف می کنند لیکن در تلفظ به حال خودباقی است مانند: نان خانگی ، رسم مردانگی ، خانه یی خریدم ، تو مراخواجه یی ، فلان مکه یی است ، و اگر منتهی به واو بیان ضمه باشد (تو و دو) هم یاء می آورند و تویی و دویی می گویند و می نویسند، و توی و دوی بدون یاء جز در شعر نیامده است چنانکه مولوی فرماید:

گفت هر یک را به دین عیسوی نایب حق و خلیفه من توی

وبرخی از مولفان نظر بدین بیت و نظایرش فاصله آوردن یاء را ناروا شمرده اند، لیکن اهل زبان تویی و دویی می گویند و این در لزوم آوردن یاء و حمل ترک آن بر ضرورت شعری است . نویسندگان بی اطلاع قدیم که به درست نویسی مقید بودند در کلماتی که به سبب تصرف مذکور »یی « درآخرشان پیدا می شود از قبیل : زیبایی ، دریایی ، تو در خانه مایی ، دانایی ،توانایی ، صوفیی ، قاضیی ، نیی ، خانه یی ، خواجه یی ، مکه یی ، تویی ، دویی ، یی را بی نقطه درآخر کلمه می نوشتند و بالای یاء اول یائی کوچک رسم میکردند که تلفظ آن را نشان دهداین یاء کوچک را که شبیه به همزه بوده نویسندگان بعد به شرحی که در قاعده اول گفته شد به صورت همزه حقیقی نوشتند (دانائی ، توانائی و غیره ) و در کلمات منتهی به هاء ملین  »یی «را از کتابت انداخته و همزه را در بالای هاء رسم کردند (خانه ، خواجه ، مکه ) و این شیوه و رسم تا به امروز معمول و متداول مانده و نوشته های فارسی از آن پر است . خوانندگان در این گونه کلمات حرفی را که در تکلم و در قرائت به طور طبیعی یاء است به صورت همزه می بینند و درتلفظ صحیح آن مردد و متحیر میمانند. آموزگاران هم در تعلیم این حرف یا علامت دوچاراشکالند و باید نوآموز را مجبور کنند که همزه را یا تلفظ کند یا آنچه که در لهجه طبیعی ومحاورات همگان یاء است در کتاب الفباء و قرائت به صدای همزه بشناسد و ادا کند، و این هر دو از نظر روان شناسی به حال نوآموز مضر و از نظر تعلیم مایه دشواری کار و پریشانی افکاراست ، و بنا بدانچه در اینجا و در قاعده اول به اختصارو در مقدمه قواعد به تفصیل گفتیم ،مقتضی بلکه لازم است ، رسم این همزه متروک و به جایش در همه جا در آخرکلمه  »یی «نوشته شود تا کتابت با لفظی که نمونه یی از فصاحت فارسی و یکی از مزایای آن نسبت به عربی و ازعلایم هند و اروپایی بودن اصل این زبان است مطابق باشد.

قاعده ۳[ویرایش]

- در نوشتن  »است « که فعل رابط و مخصوص مفرد غایب است دستور ذیل را بایدپیروی کرد: هر گاه کلمه پیش از »است « منتهی به حرف پیوندپذیر (بجزهاء و یاء ملین که حکمش می آید) باشد به دووجه نوشته می شود. یکی این که همزه  »است « را که به صورت الف می نویسند باقی گذارند و آن را جدا از کلمه پیش نویسند مانند شب است ، هیچ است ،خوش است ، اندک است ، آگاه است ، بازی است ، دیگر این که همزه را در خط بیندازند و»س « را به کلمه پیش بچسپانند مانند شبست ، هیچست ، خوشست ، اندکست ، آگاهست ،بازیست . و در انتخاب هر یک از این دو وجه اصل احتراز از التباس را بایدرعایت کرد، وبه طور کلی جدا نوشتن  »است « بهتر است زیرا کمتر مایه اشتباه می شود. و هر گاه کلمه پیش از»است « منتهی به حرف پیوندناپذیر (بجز الف و واو ممدود و واو بیان ضمه که حکمش می آید) باشد اثبات همزه  »است « برخلاف معمول برخی از کاتبان قدیم لازم است مانند بداست ، کاغذ است ، برادر است ، سبز است ، کژ است ، خسرو است . اما اگرکلمه منتهی به هاء ملین باشد (بجز که و چه و نه که حکم خاص دارد) باید »است « را جدا از کلمه و به اثبات همزه نویسند مانند: خانه است ، گرفته است و در »که و چه و نه «هاء ملین را بدل به یاء و همزه  »است « راحذف می کنند و »کی و چی و نی « را بسین و تاء رابط میچسبانند مانند کیست ، چیست ، نیست . و اگر منتهی به یاءملین یا واو بیان ضمه (بجز کلمه تو) باشد اثبات همزه لازم است مانند می است ، نی است ، دو است ، و اما »تو«در اتصال به  »است « به دو طریق نوشته می شود: یکی این که واو بیان ضمه را از آخر آن وهمزه را از اول  »است « می اندازند و »ست « را به تاء ضمیر میچسبانند (تست ) و دیگر این که هر دو حرف را باقی میگذارند و »تواست « می نویسند و بهتر این است که در نوشتن بدین دووجه پیروی از تلفظ شود ، یعنی در آنجا که بر وزن گسست تلفظ می شود به وجه دوم و آنجاکه بر وزن چست تلفظ می شود به وجه اول نویسند. و »ست « را در صورت امکان چسبیده به فعل می نوشتند بدین صورت : رفتست ، گفتست ، آمدست ، و این رسم اخیر متروک شده و چون در بعض موارد سبب اشتباه کلمات می شود متروک شدنش بجا و به موقع بوده است . و اگر منتهی به الف ممدود باشد نوشتن و ننوشتن همزه  »است « هر دو جایز است مانند »خدااست خداست - دانا است ، داناست « و ننوشتن همزه جز در مواردی که سبب اشتباه شود بهتر است و اگر منتهی به واو ممدود باشد نیز هر دو وجه جایز است مانند نیکو است و نیکوست ،و ننوشتن همزه جز در مورد اشتباه و التباس . و در شعر گاهی برای درست آوردن وزن واوممدودرا بدل به حرف آوازپذیر می کنند و فتحه همزه  »است «را بدان میدهند و بر قیاس شب است و روز است تلفظ میکنند، و در این صورت اثبات همزه واجب است . و اما خواندن کلمات با »است « قاعده اش به طور کلی این است که فتحه همزه  »است « را به حرف آخر کلمه پیش بدهند و همزه راخواه نوشته بشود یا نشود تلفظ نکنند، و چند مورد ازاین قاعده مستثنی است یکی در کلمات منتهی به الف که همزه  »است « را بی آنکه حرکتش به ما قبل داده شود از تلفظ ساقط می کنند: (داناست ، خداست )، دیگر در کلمات منتهی به واو یا یاء ممدود که در نثر چون کلمات منتهی به الف تلفظ می شود: (قاضی است ، قاضیست - نیکواست ، نیکوست ) و در شعر گاهی فتحه همزه را به واو یا یاء میدهند و در واقع واو و یاء را که حرف آواز است به حرف آوازپذیر مبدل و مفتوح میسازند و قاضی است و نیکو است می گویند.

دیگر در کلمات منتهی به هاء ملین و واو بیان ضمه که دو وجه معمول است : یکی این که خودهمزه را بین بین تلفظ می کنند. و دیگر این که آن را بدون نقل فتحه از تلفظمی اندازند و این بیشتر در شعر می آید مانند: اشک دیده است از فراق تو روان . این صیددست و پا زده در خون حسین تست . (تبصره ) در نوشتن و ننوشتن همزه  »است « در مواردی که هر دو وجه جایز است رعایت اصل احتراز از التباس پسندیده و بلکه لازم است . مثلا کلمه  »جانی « اگر بدین گونه  »جانی است «بنویسیم بهتر است ، چه اگر به حذف همزه بنویسیم با »جانیست « به معنی محل نیست مشتبه می شود.

قاعده 4[ویرایش]

- اند و ای و اید و ام و ایم را که ضمایر یا افعال رابط و برای جمع غایب مفرد وجمع مخاطب و متکلمند بدین گونه به آخر کلمات ملحق کنند که هر گاه کلمه منتهی به حرف پیوندپذیر (بجز هاء ملین ) باشد حرکت همزه رابط را به حرف آخر کلمه دهند و همزه را در تلفظ و خط بیندازند و رابط را به کلمه بچسبانند مانند ما راهمدمند، تو شادمانی ، شما حق راطالبید، من او را همبازیم ، ما دوست وییم . اگر حرف پیوندپذیر هاء ملین باشد رابط را جدا ازکلمه نویسند و همزه آن را در آنجا که مفتوح است (اند، ام ) به شکل الف نویسند و بین بین تلفظ کنند مانند فرزانه اند، افتاده ام ، و در آنجا که مکسور است (ای - اید - ایم )، بدل کنندهم در کتابت و هم در تلفظ مانند بیگانه یی ، دیوانه یید، در خانه ییم و در »که و چه و نه « بهتراین است که هاء ملین را از آخر کلمه حذف و همزه رابط را بدل به یاء و در کتابت به آخر کلمه متصل کنند و »کیند و چیند و نیند،کیی و چیی و نیی ، کیید و چیید و نیید، کیم و چیم و نیم ، کییم و چییم و نییم « نویسند و خوانند، و در این مورد غالبا رابط را به صورت اصلی استعمال می کنند وکیستند و چیستند و نیستند ... تا آخر می گویند و می نویسند (به قاعده رجوع کنید) و هر گاه کلمه منتهی به حرف پیوندناپذیر باشد اگر آن حرف دال یا ذال یا راء و زاء یا ژی یا واو ملین باشد همزه رابط را بعد از نقل حرکت حذف و رابط را در دنبال کلمه نویسند مانند: ایشان آزادند، تو مرا ملاذی ، ما را برادرید، بدانش سرفرازم ، از اهل این دژم ،ما حق را پیرویم . و اگر الف باشد همزه رابط را هم در لفظ هم در خط بدل به یاء کنند ماننددانایند، توانایی ، زیبایید، شکیبایم ، بنده خداییم ، و رسم همزه در بالای یاء توانایی ، و زیبایید و بنده خداییم و نظائر آن که امروز معمول است باید متروک شود تا هم رعایت اصل مطابقت شده و هم قاعده مطرد باشد. و اگر واو باشد پس اگر ممدود باشد همزه رابط را، چون هنگام اتصال به الف بدل به یاء کنند مانند نیکویند، بی آهویی ، خوشخویید، با آبروییم ،درگفتگوییم ، و رسم همزه در بالای یاء بی آهویی و خوشخویید، و در گفتگوییم و نظایر آن باید متروک گردد، اگرملین باشد برای ممتاز بودن از واو ممدود بر قیاس اتصال به دال وذال و راء و ژی نویسند: رهروند، سخن شنوی ، خسروید، ترا پیروم ، در تک و دویم ، و اگر بیان ضمه باشد حکمش حکم هاء ملین است مانند طرفدار شما دواند، ارادتمند توام ، دوست من تویی ، یار من شما دویید، ما یار هر دوییم .

قاعده ۵[ویرایش]

- فعلهای رابط که در قاعده پیش یاد شد هر گاه به صورت کامل استند، استی ، استید، استم ، استیم ، استعمال شود، در اتصال به کلمات (بجز آنچه یاد خواهد شد) حرکت همزه شان به حرف آخر کلمه نقل و خود همزه در خط و لفظ، ساقط می شود و رابط رامتصل به کلمه (در صورت امکان ) می نویسند، مانند: اهل دلستند، باهنرستی ، خسروستید، دوست ویستم ، مرد رهستیم . و از این قاعده کلمات ذیل مستثنی است : (اول ) کلمات منتهی به هاء ملین (به جز که و چه و نه ) یا واو بیان ضمه که همزه رابط را دراتصال بدینگونه کلمات می نویسند و در تلفظ بین بین ادا می کنند مانند در خانه استند، یارهردواستی ، فرزانه استید، دوست تو استم ، بیگانه استیم ، و اما (که و چه و نه ) حکمشان دراتصال به این روابط همان حکم اتصال به  »است « است ، مانند کیستند، چیستی ، نیستید،کیستم ، چیستم ، نیستم . (دوم ) کلمات منتهی به الف که همزه رابط در اتصال آنهابی آنکه حرکتش نقل شود هم درخط و هم در لفظ حذف می شود، مانند داناستند، بیناستی ، تواناستید، شکیباستم ،بی پرواستیم . (سوم ) کلمات منتهی به واو ممدود که حکمش چون حکم کلمات منتهی به الف است ، مانندنیکوستند. خوشخوستی ، با آبروستند، دوست اوستم ، در جستجوستیم ، جز اینکه در مقام ضرورت شعری نقل حرکت همزه هم جایز است ، مانند: غلام آن دو زلف هندوستم . (چهارم ) کلمات منتهی به یاء ممدود که همزه رابط در اتصال به آنها نوشته نمیشود لیکن درتلفظ نقل کردن و نقل نکردن حرکت همزه هر دو جایز است مانند قاضیستم تا ز من راضیستی . (تنبیه ) استعمال روابط پنجگانه به صورت کامل جز در شعر معمول نیست و در شعر در برخی از ترکیبات یاد شده جز به ندرت استعمال نشده است و طرز کتابت آنها برای تکمیل قاعده یادشد.

قاعده ۶[ویرایش]

- در نوشتن کلمات با ضمیر متصل (ش ، ت ، م ، شان ، تان ، مان ) هر گاه کلمه منتهی به حرف پیوندپذیر باشد چسبیده به ضمیر نوشته می شود مانند اسبش ، اسبتان ،گفتت ، گفتتان ، نگاهم ، نگاهمان ، مگردر صورتی که حرف پیوندپذیر هاء ملین باشد که جداازضمیر نوشته می شود و در سه ضمیر مفرد میان آن و ضمیرهمزه ای به صورت الف فاصله می آورند مانند خانه اش ، شانه ات ، نامه ام ، و این همزه بین بین تلفظ می شود. و در شعر گاهی هم همزه و هم هاء ملین را در تلفظ حذف می کنند مانند »بنده ات « در این مصراع : »توشهنشاهی کمین بندت منم « که  »بندت « تلفظ می شود، و در سه ضمیر جمع فاصله یی نمی آورند و بنده شان ، خانه تان ، شانه مان می نویسند. و در »که و چه « وجه دیگر هم جایز و در شعرمخصوصا معمول و رایج است ، و آن چنان است که در اتصال به سه ضمیر مفرد هاء ملین را از آخر »که و چه « می اندازند و »ک « و »چ « را بی هیچ فاصله متصل به ضمیر می نویسند بدین شکل: کش ، کت ، کم ، چش ، چت ، چم ، و در اتصال بسه ضمیر جمع گاهی چنین کنند و کشان ، کتان ، کمان ، چشان ، چتان ، چمان ، نویسند و گاهی بر قیاس دیگر، که شان ، که تان ، که مان ، چه شان ، چه تان ، چه مان نویسند، و وجه دوم بهتر و از التباس دورتر است . و هر گاه کلمه منتهی به حرف پیوندناپذیر باشد، پس اگر آن حرف  »دال یا ذال و راء یا زاء یا ژی یا واو ملین « باشد آن را جدا از ضمیر و بی هیچ فاصله نویسند مانند: دیدش ، کاغذشان ، برادرت ، هم رازتان ، خط کژم ، جامه نومان و اگر الف یا واو ممدودباشد هم بطرز مذکورنوشته می شود مانند خداش ، نیکوشان ، فردات ، آبروتان ، پام ، روتان ، و هم جایز است که یائی میان حرف آخر کلمه و ضمیر فاصله آورند و خدایش ، نیکویشان ، فردایت ، آبرویتان ،پایم ، رویتان نویسند و تلفظ کنند، و استعمال وجه دوم مخصوصا در نثر اولی واشهر است . و اگر واو بیان ضمه باشد در سه ضمیر مفردهمزه یی به صورت الف فاصله آورند و آن را بین بین تلفظ کنند مانند: به دست تواش سپردم ; هردوات گفتند، به دست توام داده اند، و در سه ضمیر جمع فاصله یی نیاورند مانند: هردوشان صادقند، هر دوتان نادانید، هر دومان آمده بودیم.