املای فارسی/مقدمه

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو

<املای فارسی گونه که مطلوب است ایراد سخن کنم معفو و معذورم دارند که پذیرفتن عذر قصور یا تقصیر نشان کمال مروت و کرم است و از قدیم گفته اند: العذر عند کرام الناس مقبول. موضوع رساله یی که به عنوان خطابه ورودی بعرض میرسد چنانکه پیشتر اعلام شده املای فارسی است، انتخاب این موضوع بنا به اشاره حضرت اجل آقای حکمت وزیر معظم دادگستری بوده است که در مجلسی به مناسبت بحثی که از املای فارسی به میان آمد فرمودند خوب است همین را موضوع خطابه یی که باید در فرهنگستان ایراد کنی قرار دهی و بنده هم به جهاتی چند این اشاره جناب معظم له را که برای بنده در حکم حکم بود اطاعت و امتثال کردم، یکی از آن جهات اهمیت خود موضوع بود که بعدها به آن اشاره می شود‚ جهت دیگراین بود که به موجب ماده پنجم از آیین نامه داخلی فرهنگستان ناگزیر بودم که در موضوعی علمی یا ادبی ایراد خطابه کنم و هر موضوعی که برای ایراد در این مجمع دانش و فرهنگ اختیار میکردم در حکم زیره به کرمان و قطره به عمان بردن و به قول عربها خرما به بصره یاهجر حمل کردن و بنا به مثل معروف میان انگلیسها زغال به نیوکاسل بردن بود و برای اینکه آقایان معظم را به شنیدن آنچه خود بهتر از من میدانند زحمت افزا نشوم بهترین راه این بود که از کارهایی که در رفع نقایص زبان یاخط فارسی باید انجام داد یکی را در نظربگیرم و پیشنهادی چند در مقدمه یی را که برای گرفتن دو نتیجه در نظر گرفته ام به عرض برسانم.

  1. # #

انسان حیوانی متفکر است و اگر به چشم حقیقت بین بنگریم جز فکر و اندیشه نیست و درآنچه علاوه بر تفکر و تعقل دارد حیوانات دیگر هم شریکند‚ این حیوان متفکر با غریزه یا تمایل فطری به اجتماع و تعاون آفریده شده و زندگی اجتماعی مستلزم این بود که بر اظهار آنچه درضمیر دارد توانا باشد و معانی و افکاری را که در ذهنش نقش می بندد به آسانی بیان کند‚بدین جهت آفریدگار حکیم او را به اسباب و آلات نطق و تکلم مجهز گردانید و به فضلیت سخن گویی بر سایر حیوانات و بلکه بر بیشتر مخلوقاتش برتری و سروری بخشید. سخن نماینده فکر است و فکر انسان است، پس اگر بگوییم انسان جز سخن نیست سخنی مطابق با واقع و حقیقت گفته ایم و چه خوب میگوید نظامی گنجوی : در لغت عشق سخن جان ماست ما طللیم این سخن ایوان ماست. عارف رومی یا بلخی هم درباره فکر و اندیشه که سخن سمت نمایندگی آن را دارد عین این عقیده و نظر را اظهار کرده و این بیت مثنوی او را که »ای برادر تو همه اندیشه یی « اغلب شنیده ایم و به خاطر داریم. انسان پس از توفیق یافتن بر وضع الفاظ در برابر معانی (که چگونگیش خود موضوعی قابل شرح و بسط است ) و به وجود آوردن امری که آن را لغت یا زبان می گویند سالها و قرنها تصورو تصدیقهای خود را به وسیله نطق و تکلم به معاشران و مصاحبان خود و به تعبیری که اهل تحقیق در این مورد آورده اند »به اشخاص حاضر« ابلاغ کرد و در ضمن احتیاج خود را به سخن گفتن با کسانی که به مکان یا زمان از او دور بودند (اشخاص غایب ) احساس میکرد‚ و این احتیاج که روزبه روز شدیدتر و محسوستر می شد او را به شرح و تفصیلی که از موضوع خطابه مابیرون است به اختراع خط و کتاب موفق ساخت، و خط یا نوشته همان نطق و تکلم یا سخن است که به صورتی مشهود و مرئی درآمده و همچنانکه نطق نماینده افکار و معانی ذهنی است کتابت هم نماینده نطق است و اتحاد این دو فضیلت به حدی است که اگر انسان را به حیوان کاتب بالقوه تعریف کنیم مفهوم و مصداقش با مفهوم و مصداق الانسان حیوان ناطق یکی و هر دو تعریف طردا و عکسا درست و از هر جهت جامع و مانع خواهد بود. اندیشه آدمی که جهان کوچکش خوانده اند از جهان بزرگ مایه می گیرد و از شناختن اعیان موجودات سفلی و علوی و دریافتن خواص و صفات و آثار موالید سه گانه، معانی و صوری درذهنش نقش می بندد و تنها چیزی که این صور و معانی را با کمال دقت و درستی حکایت میکند سخن است، و بهترین و کاملترین نماینده سخن خط یا نوشته است، پس اگر بر دومضمون که از نظامی و مولوی نقل شد مضمون سومی بیفزاییم و بگوییم انسان جز نوشته نیست باز هم سخنی مقرون به حقیقت و صواب گفته ایم. دانشمندان در مقایسه گفتن و نوشتن یا قول و کتابت و تفضیل یکی بر دیگری سخنان بسیارگفته اند و آنچه نقلش در اینجا مناسبت دارد این است که سخن هنگامی پایدار ماند که به صورت نوشته درآمد یعنی انسان وقتی زندگی جاویدیافت که توانست دریافته و دانسته وشناخته های خود را که حاصل حیات انسانی وی است به صورت نوشته در جهان باقی گذارد‚ حیات اجتماعی ملتهای جهان از کوچک و بزرگ زمانی تامین شد که آرا و افکار علمی و ادبی علماو ادبای ایشان به قید کتابت مقید و در صفحه روزگارمخلد گردید‚ اگر کتابت نبود انسان بشناخت اقوام و اشخاصی که پیش از او در جهان بوده اند موفق نمیشد و درهرعصر و زمان که زندگی میکرد به مثابه شخص بی اصل و نسبی بود که از وجود پدر و مادر اطلاعی نداشته و فاقد هرگونه آبرو و شرف و حیثیت باشد. تاریخ هر قوم و ملت از روزی شروع می شودکه به باقی گذاردن آثار وجودی خود به وسیله کتابت موفق شده است و پیش از آن را هر ملت نسبت به خود زمان پیش از تاریخ و عصر تاریکی و جهل و ابهام میداند و امروز بهترین معرف کهنه و تازگی تمدن اقوام کهنه و تازگی نوشته هایی است که از قدیم در دست دارند‚ کیفیت زندگی و درجه ترقی و وسعت تمدن هر ملت را هم از بسیاری و کمی و درستی و نادرستی نوشته هایش معلوم می توان داشت. در اینجا اجازه میخواهم یکی از دو نتیجه منظور را در ضمن چند جمله به عرض برسانم : بنابر آنچه گفتیم ملت ایران هم جزمجموع آثار فکری نویسندگانش نیست و خدمت به این ملت کوشش در حفظ آثار فکری یعنی کتب و مولفات علمی و نظم و نثرهای ادبی او و سعی در رفع نقایص و ترقی و تکمیل آن است چنانکه خیانت به این ملت هم تحقیر آثار مذکور واقدام به بدنام ساختن صاحبان آن و تصرف نارواکردن در زبان و خطی است که به وجودآورنده و نماینده آن است. فرهنگستان ایران بر حسب ظاهر عهده دار حفظ و سعی در ترقی و توسعه زبان و آثار علمی وادبی فارسی و در معنی و واقع نگهبان و حافظ حیات واقعی و حقیقی و زندگی انسانی ملت ایران و کفیل و ضامن بهداشتن و نیرومند ساختن قوای معنوی اوست، و در میان هیاتهایی که برای اداره زندگی اجتماعی و حفظ استقلال سیاسی و اقتصادی این ملت تشکیل یافته است مقامی بس بلند و وظیفه و تکلیفی بس مهم دارد‚ و حد من نیست که در محضر بزرگانی که نخبه رجال علم و ادبند از علو مقام و اهمیت وظیفه و مسئولیتی که به رموز و دقایقش آگاهتر از امثال این بنده اند سخنرانی کنم، نکته یی که در اینجا میخواهم به عرض برسانم مانند فکر خودم کوتاه و مختصر و آن این است که مهمترین بلکه یگانه شرط موفقیت فرهنگستان در انجام وظایفی که بر عهده دارد این است که ساحتش در انوار حق وحقیقت مستغرق و از شوب هر نظر و نیتی که حاکی از صفای محض نباشد منزه و مقدس باشد و خدا را سپاس که همین طور هم هست و اساس مذاکراتی که درخصوص مسائل ادبی و اقدامات مربوط بوظایف دوازده گانه می شود جز بر حسن نیت و صفای عقیده و وحدت نظر و مقصد اصلی مبتنی نیست، و هر کس عقیده و نظر خود را با نهایت آزادی و اطمینان کامل از اینکه مایه دلتنگی و تکدرمخالف آن نخواهد بود اظهار میکند و امیدوارم که این بیان بنده که به ظاهر بی اهمیت وناچیز مینماید مورد تعجب نشود‚ زیرا چنانکه همه میدانیم در این کشور کمتر مجمع علمی وادبی و مجلس بحث و مناظره و حتی درس و مباحثه تشکیل یافته است که منتهی به کدورتهای شخصی نشده باشد و تنها فرهنگستان است که به شهادت آثاری که از اقدامات خود مشهودساخته و به تصدیق کسانی که در تصدیقات خود نظر و غرض شخصی ندارند در انجام وظایفی که بر عهده دارد چون شخص واحد که دارای فکر و عقیده واحد و نقشه و خط سیر واحد است قدمهای بلند و استوار برداشته است، و روشنتر دلیل اینکه اعضای محترم آن برای گوش دادن به سخنان این بی مقدار مجتمع شده و مرا به حسن توجهی که مبذول میدارند بر اظهار عقیده و تقدیم پیشنهادهایی که در ضمن چند قاعده برای اصلاح املای فارسی تهیه کرده ام دل و جرات می بخشند و یقین کامل دارم که اگر در ضمن عرایضم به برخی از نقایص و معایب که دیگران بدان توجهی ننموده اند اشاره کنم حمل بر خودنمایی و خودخواهی یا نظر تعرض به اشخاص داشتن العیاذبا& نخواهند فرمود و آنچه را به عرض میرسانم اگر درست وصواب است به حسن قبول تلقی و اگر نادرست و خطا است به طریق صواب دلالتم خواهندفرمود و امیدوام که مرا در برابر حق و حقیقت از عبد ذلیل در برابر مولای جلیل خاضعتروخاشعتر یابند. نتیجه دیگر که از مقدمه معروض در نظر داشته ام و اکنون به عرض میرسانم لزوم فوری وضع قواعد برای املای فارسی است یعنی مرتفع ساختن عیوب و نقایص همین خط که امروز بدان کتابت می کنیم و به داشتنش افتخار و مباهات داریم. من در اصل خط سخنی ندارم وازکسانی هستم که تغییر آن را نه تنها غیر لازم بلکه بسیار زیان آور میدانم. خط امروز ما از فروع خطی است که عرب اندکی پیش از ظهور اسلام از مردمان نیمه ایرانی حیره و انبارفراگرفته اند و نیاکان ما پس از غلبه اسلام این خط را به سبب کمال سهولت و اختصاری که نسبت به خط خودشان داشته است به میل و رغبت اتخاذ کرده و وسیله کتابت زبان ملی ومادری خود قرار داده اند. این خط دارای امتیازی است که روی تمام عیوب و نقایص آن رامیپوشاند و آن صرفه در وقت و صرف کاغذ و لوازم تحریر است که در نوشتن با این خط عاید مامی شود و عیب و نقصهای این خط را هم که برخی با آب و تاب مخصوص شرح میدهند به مختصر اقدامی که اکنون مجال بیانش نیست با نهایت آسانی می توان مرتفع ساخت. سخن من در رفع نقایص و اصلاح طریقه و رسم نوشتن همین خط است و برای اثبات اینکه تحت قاعده و قانون درآوردنش لزوم فوری دارد عرض می کنم. به طوری که از مقدمه سخنم مستفاد گردیدنوشته نماینده گفته و گفته نماینده اندیشیده و اندیشیده نماینده وجودی حقیقی یا حقیقتی واقع است که ذهن انسان از دریافتن و شناختن آن مایه گرفته است. این نمایندگی به حدی کامل است و یا باید کامل باشد که حکما هرکدام را مرحله یی از مراحل وجودی اشیا شمرده و هر یک از اعیان موجودات را دارای چهار مرتبه وجوددانسته اند:نخست وجود حقیقی آن چیز و به تعبیر روشنتر خود آن چیز است که در جهان خارج در محل و مقام خود ثابت و واقع است، دوم وجود ذهنی آن چیز یعنی صورت و مثالی که از معرفت وادراک آن در ذهن آدمی نقش می بندد و از هر جهت مطابق با وجود خارج است (البته درصورتی که در آلات حس و قوای ذهن نقص و عیبی نباشد)‚ وجود اشیا در این دو مرحله نسبت به تمام افراد بشر یکی است و همه کس اشیا را به یک طریق و با یک قسم آلات وادوات ادراک می کند و صورتی که از ادراک هر چیز در ذهن آنها میماند یکی است و مختصر اینکه درزبان روح ولغت فکر اختلافی بین افراد انسان دیده نمی شود چنانکه مولوی فرماید: روح را با عقل و با علم است کارروح را با تازی و ترکی چه کار سوم وجود لفظی آن چیز یعنی لغتی که به ازای آن وضع شده و این مرحله از وجودنسبت به اقوام و ملل، متفاوت و مختلف است و اشیا را هرکدام به نامی میخوانند وفی المثل جانور شیهه زننده را یکی »اسب « و دیگری »فرس « و دیگری »آت « و دیگری »هرس « و دیگری »شوال « میخواند‚ چهارم وجود کتبی آن چیزیعنی همان نام ملفوظ که به صورت کتابت درمی آید و دراین مرحله هم اشیا نسبت به مللی که خطوط مختلف دارند مختلف ومتفاوت میشود. وجود ذهنی به مثابه عکسی است که از وجود خارج واقع و نفس الامر برداشته می شود و عکس هنگامی بی عیب و ممتاز است که صاحب عکس را چنانکه هست نشان بدهدو به همین قیاس وجود لفظی یا ملفوظ به منزله عکس وتصویری از وجود ذهنی و وجود کتبی یا مکتوب هم عکس ومثالی از وجود لفظی است، و اگر این خاصیت در نطق و کتابت نبود الفاظ جزآوازهای مهمل و بی حاصل و نوشته ها جز نقوش بیهوده و باطل نبود‚ و به سبب نمایندگی فکراست که عرفا و ادبای ما سخن را به طرق گوناگون ستوده و آن را به القاب و صفاتی ازقبیل : نخستین جنبش قلم ابداع، مایه ایجاد عالم، علت غایی آفرینش آدم، نغمه بلبل عرش، مطلع خورشید ضمیر‚ ستاره آسمان جان، باز ملایک شکار‚ گوهر کان دل، موج دریای عقل، کف موسی،دم عیسی، نفخه روح، آب حیات، واسطه امر کن، آب روان و هزاران چیز دیگر یاد کرده اند‚ و اهل شرع و حدیث هم از نخستین آفریده گاهی به خرد و گاهی به قلم که آلت نوشتن است تعبیر آورده اند تا به یکی بودن خرد و سخن اشاره کرده باشند. نمایندگی از وجود ذهنی که یگانه فضیلت گفته و نوشته است میزان سنجیدن دو یا چند سخن یا نوشته مختلف نیز هست، و در محل خود ثابت شده است که آنچه مایه برتری و بهتری نوعی از انواع است مایه تفاضل اصناف یا افراد آن نوع هم خواهد بود‚ پس برای سنجیدن دو نوع سخن باید طرز حکایت آن دو را از افکار و معانی ذهنی میزان و مقیاس قرار دهیم و همچنین در سنجیدن خطها و کتابتهای مختلف و یا معلوم داشتن کمال و نقص یک رسم الخطنمایندگی از نطق و قول را باید میزان قرار داد زیرا خط برای همین نمایندگی اختراع شده وکمالش بسته به کمال این نمایندگی است. آفریدگار حکیم به ما قدرت بر کتابت داده است تا بتوانیم الفاظ و عباراتی را که از ضمیر ماحکایت می کند به صورتی مرئی و مشهود درآوریم و بدین وسیله و تدبیر سخنان خود را به اشخاصی که به مکان یا زمان از ما دور و غایبند ابلاغ کنیم، و بنابراین کمال و زیبایی سخن مکتوب به این است که سخن ملفوظ را چنانکه هست نشان دهد و همچنانکه سخن را بایدطوری ادا کنیم که حروف و کلماتش بهم مشتبه نشود برای نوشتن هم باید شیوه و رسمی اختیار کنیم که هیچ حرف و کلمه اش به حرف یا کلمه دیگر مشتبه نگردد و اگر جز این کنیم چنانکه باید و شاید دلالت بر مطلوب نمیکند و بیننده و خواننده به نحو مطلوب از آن بهره نمیبرد و کتابت یا نوشته را عیب و نقصی بدتر از این نیست، خط مشتبه با زبان الکن و خطناخوانا با زبان گنگ تفاوتی ندارد و بلکه خط الکن و گنگ زشت تر از زبان الکن وگنگ است زیرا لکنت یا گنگی زبان عیب و نقص خلقی است که علاجش از قدرت شخص بیرون است لیکن گنگی یا لکنت خط رابه سعی و تدبیر چاره می توان کرد و چاره نکردنش دلیل سستی خرد و پستی همت صاحب خط امطابق اصل فضیلت و تفاضل که بدان اشاره شد‚ از خطوط دنیا آن خط کاملتر و تناسبش بازندگانی در عصر دانش و فرهنگ بیشتر است که شیوه و رسم نوشتنش مضبوطتر و دلالتش برزبان و لغتی که نماینده آن است کاملتر و روشنتر باشد. نخستین قدمی که ملتهای زنده ومترقی عالم در حفظ و اصلاح زبان و خط خود برداشته اند تدوین قواعد خواندن و نوشتن و به وجود آوردن فنون صرف و اشتقاق و نحو و املا و معانی و بیان و بدیع و عروض و قافیه و دیگرعلوم لفظی یا ادبی است که فایده بعضی حفظ زبان از تصرفات ناروای جهال و عوام ونتایج زیان آور امتزاج با السنه و لغات دیگر‚ و فایده بعضی نیکو ساختن زبان و افزودن مزایا و محسنات آن است. دانشمندان اروپا که به لزوم وضع قواعد برای طرز نوشتن خط بیش از مامتوجه بوده اند دستورهایی را که برای زبان خود نوشته اند به سه قسمت صرف و نحو و املا که به انگلیسی اتیمالجی و سینتکس و آثاگرفی گفته می شود تقسیم کرده اند. نویسندگان صرف ونحو عربی هم بعضی بلزوم و اهمیت املا پی برده و برخی از قواعد کتابت عربی را در ذیل علم صرف به عنوان »الخط« افزوده اند‚ اما دستورهایی که برای زبان فارسی تا کنون تالیف شده است متاسفانه فاقد این قسمت است در صورتی که فارسی به سبب اختلاط و امتزاج با لغات تازی و تصرفات ناروایی که نویسندگان بی اطلاع در شیوه و طرز نوشتن آن کرده و می کنندنوشتنش دشوار و احتیاجش به قواعدی که خط برطبق آن نوشته شود مخصوص است،و این هم یکی از نقایص صرف و نحوهای فارسی است که باید مرتفع شود‚ و دستور زبان ما مشتمل بر سه فن صرف و نحو و املا باشد. راجع به صرف و نحو و اشتقاق کلمات فارسی هم در آثار دانشمندان متقدم ما (با اینکه کمتردر فکر تدوین صرف و نحو کاملی برای فارسی بوده اند) مطالب سودمند یافته می شود و هم دانشمندان متاخر و معاصر در تدوین قواعد آن و تالیف صرف و نحو کامل رنج برده اند‚ امااملای فارسی را هیچکدام اهمیت علمی نداده و درخور اینکه از قواعدش فنی خاص به وجودآید نشمرده اند‚ و در مورد این فن هم تنها مرحوم حاج محمد کریم خان کرمانی (متوفی درسال ) که رساله مستقلی به نام علم املای فارسی بنا به خواهش فرزند بزرگ خودمرحوم حاج محمدرحیم خان در سال تالیف کرده است ولی این رساله مشتمل برکلیاتی چند است که قواعد املا بر طبق آن باید وضع شودو ذکری از خود قواعد در آن نرفته است. اختلاف حیرت آوری که در رسم الخط کتابها و رسایل فارسی از قرن چهارم تا بدین عصر و حتی در رسم الخط یک کتاب که در یک زمان و به قلم یک کاتب نوشته شده است مشاهده می کنیم نتیجه مضبوط و مدون نبودن قواعد املا و طرز کتابت است که نویسندگان خود را در تصرف دراملا و رسم الخط آزاد دیده و هرکدام بی آنکه فکر اصلاحی داشته باشند شیوه و رسمی اختیار کرده و مقداری بر هرج و مرج و اشکال کتابت افزوده اند‚ در عصر حاضر هم که فکر اصلاح رسم الخط در بعضی سرها پیدا شده است، هرکس می تواند قلمی به دست بگیرد خود را صالح برای اصلاح می پندارد و در رسم الخطتصرفی میکند‚ و برخی از این مصلحان که مختصر اطلاعی ازرسم الخطهای مختلف قدیم دارند پیروی یکی از آنها را طریقه رفع نقایص دانسته و آن شیوه های کهنه و متروک را به صورتی ناقص معمول داشته و مقداری هم این دسته از نویسندگان بر اشکال خط افزوده اند به قسمی که امروز اغلب را می بینیم که در طرز نوشتن پاره یی ازکلمات مردد و متحیر میمانند و فی المثل نمیدانند که مبتلی را به یاء باید نوشت یا به الف،و قضاة را به تاء گرد باید رسم کرد یا به تاء کشیده، و هکذا. در قدیم عده اشخاص باسواد کم بود ولی امروز به برکت عموم یافتن تعلیمات عده آنها رو به فزونی است و هر نویسنده هر قدر که بی اطلاع باشد مایل است که درست و بی غلط بنویسد‚ ودرست و نادرست املا باید از روی قواعدی که شخص یاهیئتی صلاحیت دار وضع کرده باشدمعلوم گردد‚ و متاسفانه چنین قواعدی در دست نیست و همه منتظرند که فرهنگستان که امروزیگانه مرکز یا هیئت صالح برای این امرو به صورت رسمی موظف به رفع نقایص زبان و خط فارسی است در این زمینه اقدامی کند‚ و به عقیده این بنده در شروع به این اقدام هر قدر عجله شود باز هم دیر است زیرا عده باسواد روزبه روز افزونتر می شود و به همان نسبت تنوع و اختلاف یا هرج و مرج رسم الخط فزونی می یابد. سبب و جهت دیگر که سرعت در اقدام بدین امر راایجاب میکند اشکالاتی است که هرسال در موقع امتحانات نهایی مدرسه ها در امتحان املای فارسی پیش می آید‚ و به طوری که مشاهده کرده ایم از یک طرف امتحان دهندگان در نوشتن کلماتی که به اشکال مختلف نوشته شده یا می شود مردد و متحیر میمانند و از طرفی هم امتحان کنندگان در رسیدگی به اوراق املا در طرز نوشتن بعضی کلمات اختلاف نظر و عقیده پیدا می کنند و در مقایسه اوراق املا که در دو حوزه امتحانی تصحیح شده است اختلافهای شگفت آوردیده می شود و یک رسم الخط و فی المثل »مبتلا و هوای « به الف و »فایده و مایل «به یاء را می بینیم که ممتحن یک حوزه غلط گرفته و ممتحن حوزه دیگر صحیح انگاشته و هر یک مطابق عقیده خود به ورقه امتحانی نمره داده است و این با عدالتی که مهمترین شرط خوبی ودرستی جریان امر امتحان است منافات تمام دارد و عجبتر از این اختلاف نظری است که دراهمیت دادن به غلطهای املایی بین آنها دیده می شود و یک غلط مسلم را می بینیم که دریک حوزه امتحانی یک نمره و در حوزه دیگر نیم نمره و در حوزه دیگر ربع نمره محسوب داشته اند و مختصر اینکه امتحان دهندگان این ماده رد و قبولشان بسته به سلیقه و ذوق و میزان معلومات ممتحن است نه قاعده و میزان واحدی که پیرویش محقق و مسلم باشد. بنده برای رفع این بی عدالتی در چند سال پیش پیشنهادی در این خصوص تهیه و به وزارت فرهنگ تسلیم کردم لیکن اثری بر آن مترتب نشد‚ در امتحانات اخیر هم به سبب اختلاف نظری که منتهی بشکایت برخی از ممتحنین شده بود کمیسیونی برای رفع این نوع اختلافهاتشکیل و طریقه واحدی برای طرز نمره دادن به اوراق املا معین و قرار شد که به صورت بخشنامه به ادارات فرهنگ کلیه شهرها ابلاغ شود‚ و به هرحال برای رفع این اشکال هم باشدلازم است که هرچه زودتر قواعدی برای املای فارسی از طرف فرهنگستان وضع و مقرر گردد. فرهنگستان ایران نسبت به هریک از وظایف دوازده گانه که در ماده دوم اساسنامه برایش تعیین شده است اقداماتی کرده و قدمهای تند یا کند برداشته لیکن هنوز به اقدامی نمایان که موردقبول و رضامندی قاطبه اهالی باشد موفق نگردیده است و تصور میرود که اقدام او به وضع قواعد املا مورد قبول و رضامندی همگان گردد. در اینجا ذکر این نکته را به مورد میدانم که خط فارسی بعضی دشواریهای اصلی وجوهری دارد که با دشواریهای عرضی دست بهم داده و آن را مشکلتر از آنچه هست نموده و به دست اشخاصی که حسن نیتشان محل تامل است بهانه و وسیله یی برای انتقادشدید و لازم شمردن تغییر و تبدیل خط داده است، در صورتی که مرتفع ساختن هر دو قسم اشکال (درصورتی که نخواهیم گرهی را که با دست باز می شود با دندان باز کنیم ) در نهایت آسانی است و مختصر بذل توجه و صرف وقت وهمت لازم دارد. مهمترین اشکال اصلی و جوهری خط ما این است که برای تمام حرکتها حرف مخصوص ندارد و مقصودم حرکتهایی است که در لهجه عام یعنی لهجه یی که اساس تعلیمات ما بر آن نهاده شده است به کار میرود‚ و آن نه حرکت است که شش تایش حرف مخصوص دارد و جزوکلمه نوشته می شود و سه حرکت دیگر به جای حرف مخصوص علامات معین دارد که باید در بالایا زیر حروف رسم شود و چون رسم این سه علامت معمول نیست خواندن برخی از کلمات برای کسانی که معلومات کافی ندارند دشوار می آید و بزرگتر عیب و نقص خط که با آب و تاب بسیار شرح میدهند و برای آن مثلها‚ از قبیل اینکه »کرد« یا »مرد« به چندین وجه خوانده میشود زده اند و می زنند‚ همین است. اشکال اصلی و اساسی دیگر اینکه در خط فارسی حروف هریک کلمه متصل به هم نوشته می شود و شکل برخی از قبیل عین و غین و فاء و قاف در وقت اتصال تغییر کلی می یابد‚ و این امر باتعدد حروف متواخیه که بداشتن و نداشتن نقطه یا به شماره نقاط باید تشخیص داده شود‚ وبه صورت دندانه کوچک درآمدن بعض حرفها‚ مایه دشواری خواندن و نوشتن شده است مخصوصا با سهل انگاری بیشتر نویسندگان در نقطه گذاری و درست ننوشتن حرفهاو دندانه هاکه دشواری را چند برابر ساخته است. و اما دشواریهای عرضی و فرعی یکی که از همه مهمتر به شمار میرود از تصرفات خودسرانه موسومین به خوشنویسی و استادی خط مخصوصا خط شکسته پیدا شده است، خوشنویسهاخودشان را به بهانه زیبا ساختن خط در هرگونه تصرف در خط از قبیل متصل نوشتن حروف مفصوله (پیوندناپذیر) و به اشکال مختلف نوشتن یک حرف در حال اتصال و سرهم نوشتن کلماتی که باید جدا از هم باشد و روی هم یا در شکم هم نوشتن کلمات و پیش و پس کردن آنها برخلاف ترتیبی که در جمله و عبارت دارد‚ آزاد میدانند و به این تصرفات بی قاعده بعض کلمات را به صورتی که هیچ مشابهتی به صورت اصلی ندارد درآورده اند و به نام خوشنویسی وزیبا ساختن خط‚ نقاشی می کنند نه نویسندگی، غافل از اینکه خط برای خوانده شدن اختراع شده و کمال زیبایی و جمالش این است که در کمال آسانی خوانده شود و زیبایی که سبب دشواری خواندن خط شود زشتی است نه زیبایی. دشواری دیگر وجود رسم الخطهای مختلف است که در نوشتن برخی از کلمات معمول شده وهرج و مرج غریبی در خط ایجاد کرده است، مثلا طهران را بعضی به تاء و بعضی به طاء;مبتلی را یکی به یاء و دیگری به الف، نامه را یکی برسم علامت همزه در بالای هاء (نامه )‚ ودیگری به افزون الف و یاء (نامه ای )‚ و دیگری به الحاق همزه و یا (ئی )‚ »است « را بعد ازخدا و نیکو و آهوو امثال آن برخی با الف و برخی بدون الف می نویسند ونویسنده مبتدی که مقید به درست نوشتن هم باشد در تشخیص اینکه کدام یک از این املاها درست است فرومیماندو از استادان هم که می پرسد جواب های مختلف میشنود. بالجمله دست به هم دادن اینگونه اشکالهای اصلی و عرضی که نظیر و بلکه بالاتر از آن درخط متمدن ترین ملتها هم یافته می شود بهانه و دستاویزی به دست یک عده که نیت اصلیشان معلوم نیست داده و آن را دلیل لزوم تبدیل خط میشمرند‚ در صورتی که همه و لااقل قسمت اعظم این اشکال یا عیب و نقصها را به آسانی و بی احتیاج به تبدیل خط که مفاسد و مضراتش بیرون از حد تصور است می توان برطرف کرد. از دو اشکال اساسی که یاد شده اشکال اول را هیچ ضرر ندارد که به گذاردن پیش و زبر و زیررفع کنیم، و اینکه می گویند اعراب گذاردن حروف دشوار و در حکم دو مرتبه نوشتن خط است جز مغلطه و اشتباه کاری نیست، زیرا به طوری که پیشتر گفته شد از نه حرکت که در فارسی فصیح تعلیمی موجود است شش حرکت حرف مخصوص دارد و جزو کلمه نوشته می شود‚ حرف ساکن یا مجزوم هم بهتر علامتش بی علامتی است، باقی میماند حرفهای مضموم و مفتوح و مکسور که در بیشتر کلمات جز یک یا دوتای آن وجود ندارد‚ و فی المثل کلمه »کرد« که پیش آهنگ مخالفین خط برای اثبات دشواری خط به آن تمثل جسته است به گذاردن یک زبر در بالای کاف و کلمه »رستم « بگذاردن یک پیش در بالای راء و یک زبر در بالای تاء به خوبی مشخص و از کلمات »کرد« به ضم کاف و »رستم « به معنی رها شدم ممتاز میشود‚ وکلماتی که محتاج به رسم سه حرکت یا بیشتر باشد در فارسی بسیار کم است. و اما اشکال دوم که متصل نوشته شدن حروف کلمات باشد‚ اگر از روی دقت و انصاف حکم کنیم تاثیر مهمی در دشوار ساختن تشخیص و خواندن کلمات ندارد‚ اگرحروف به هم چسبیده را همیشه به یک شکل آن هم واضح وروشن بنویسیم و نقطه ها را درست و در جای خود و دندانه ها را مطابق قواعدی که دارد ممتاز از هم رسم کنیم کلمات به آسانی خوانده خواهد شد‚ در صورتی که به این اصل که خط باید مطابق لفظ باشد معتقد باشیم این طرزکتابت را که حروف هر یک کلمه متصل به هم نوشته شود از محسنات و مزایای خط خودخواهیم شمرد‚ زیرا در سخن گفتن و تلفظ حروف هر کلمه متصل به هم و مانند یک صوت که از چندین صوت مرکب باشد ادا میشود پس اگر در نوشتن هم متصل به هم باشد مطابق با اصل تطابق ملفوظ ومکتوب خواهد بود. و اما دو اشکال فرعی و عرضی آنکه ناشی از تصرفات ناروای خوشنویسان است به توسط خودآنها باید مرتفع شود‚ و اگر وزارت فرهنگ قواعدی برای طرز نوشتن مقرر و به آموزگاران واستادان خط ابلاغ و آنها را موظف کند که نوآموزان و شاگردان را به رعایت آن قواعد عادت دهند این هر سه اشکال به تدریج مرتفع و خط فارسی از سه عیب و نقص مهم که مایه انتقادشدید مخالفان آن شده است مبرا خواهد شد‚ و شرط اقدام به چنین امر علاقمند بودن به حفظخط زیبای فارسی و رفع نقایص آن است، و به عقیده این بنده در این مورد هم فرهنگستان که مطالعه در اصلاح خط فارسی از وظایف اوست باید پیشقدم شود‚ پیشنهادی چند هم در این زمینه دارم که در موقع خود یعنی در وقتی که فرهنگستان بدین موضوع توجهی نماید به عرض خواهم رسانید. باقی میماند اشکال چهارم که مرتفع ساختنش به شرحی که عرض شد از وظایف فرهنگستان است که برای کلماتی که به املاهای مختلف نوشته می شود یک املا مقرر و به عنوان قواعداملای فارسی توسط وزارت فرهنگ به عموم مدرسه ها و به وسایل مقتضی دیگر به قاطبه اهالی کشور ابلاغ کند‚ و بدیهی است که آن قواعد را چون از طرف هیئتی صلاحیت دار وضع وابلاغ شده است همگان محترم و مطاع و تخلف از آن را ناروا خواهند شمرد.

  1. # #

در وضع قواعد برای املای فارسی چندین اصل به طریق الاهم فالاهم باید رعایت شود. (اول )تطابق مکتوب و ملفوظ که آنچه به تلفظ صحیح می آید همان هم نوشته شود‚ مثلا آنچه در لفظالف است در خط هم الف باشد و آن مقدار از حروف که متصل به هم و به صورت یک کلمه تلفظ می شود در نوشتن هم متصل به هم باشد و هکذا.(دوم ) احتراز از اشتباه که حروف یا کلمات مشتبه به یکدیگر نشود‚ مثلا کتابت جامه ها و جامها به یک صورت نباشد. (سوم ) اطراد قاعده که قواعدی که برای نوشتن کلمات وضع میشود تا ممکن است استثنا نداشته باشد. (چهارم )رعایت اصل که از دو رسم الخط صحیح آن را که اصل کلمه را نشان میدهد اختیار کنند‚ مثلاشب پره را شپره هم می توان نوشت و هر دو صحیح است لیکن اگر شب پره نوشته شود اصل کلمه را هم نشان میدهد که مرکب از دو لفظ شب و پره است. (پنجم ) اختیار اشهر که از دورسم الخط صحیح آن را که بیشتر معمول است اختیار کنند. (ششم )حفظ استقلال خط که لغاتی که از زبانهای دیگر داخل فارسی شده است مطابق قواعد املای فارسی نوشته شود.(هفتم ) ملاحظه زیبایی که در وضع املا و رسم الخط زیبایی کلمه و لااقل زشت و ناهنجارننمودن آن را به قدر امکان در نظر بگیرند. (هشتم ) ترجیح اسهل که از دو رسم الخط مختلف و صحیح آن را که نوشتنش آسانتر و حرکت دست و جنبش قلم در کتابتش روانتر و سریعتر است اختیار کنند. رسم الخط فارسی بارعایت این هشت اصل باید تحت قاعده و قانون درآید و این بنده درتهیه قواعدی که برای پیشنهاد تهیه کرده ام کلماتی را که املای آنها مورد اختلاف یا تردید واشکال است تا آنجا که حافظه یاری میکرد به نظر آورده وبرای نوشتن آنها با رعایت اصول یادشده رسم الخط و املای واحدی اختیار کرده ام و خلاصه نظریات خود را به صورت چندین قاعده به مقام محترم فرهنگستان تقدیم میدارم و متوجه ساختن خاطر آقایان معظم رابه این نکته بسیار بسیار لازم میدانم که یک مقصود از وضع قواعد املا این است که اختلاف املای قسمت مهمی از کلمات مستعمل درفارسی که مایه دشواری تعلیم و تعلم و حیرت وسرگردانی طبقات عامه در نوشتن بعضی کلمات شده است مرتفع گردد. و بنده هم قواعدپیشنهادی را با منظور داشتن همین مقصود مهم تهیه کرده ام، و هرکجا از دو یا چند املاکه همه صحیح است یکی را اختیار و در ضمن قاعده مربوط بدان تصریح کرده ام که نوشتن سایراملاها باید متروک گردد مقصودم این نبوده که آن املاها درست نیست و یادانشمندان بااطلاع بدان کتابت نکرده اندمطالعه کتب و ممارست بر زبان و ادبیات فارسی و عربی استفاده کرده ام و بر درستی و رجحان هر قاعده ادله یی دارم که به رعایت اختصار از ذکر آن در بیشتر موارد صرف نظر میکنم و هرجاایراد دلیل لازم نماید به مختصر اشاره یی اکتفا مینمایم. (در رساله یی که به خواست خدا درفن املای فارسی چاپ و نشر خواهم کرد ادله درستی و مزایا و محسنات هر رسم خط را که پیشنهاد شده است در ضمن قاعده مخصوص بدان ایراد میکنم ) و با این همه خود را معصوم و مصون از خطا نمیدانم و فریفته و دلباخته افکار و عقاید خود نیستم و ای بسا اشتباهات ناشی از غفلت یا کمی معلومات که در تهیه قواعد مرتکب گردیده و خود بدان متوجه نشده ام، و به همین سبب قواعد را به صورت پیشنهاد به عرض میرسانم و قبول یا رد آنها را به نظر آقایان معظم که احاطه و اطلاعشان از این بنده بیشتر و کاملتر و نظرشان در تشخیص بهترین و مناسبترین راه اصلاح خط و زبان دقیقتر و صایب تر است وامی گذارم. و پیش از آنکه به ذکر قواعد بپردازم بیان این نکته را به طور مقدمه لازم میدانم که دانشمندان ما تا حدود یک قرن پیش علوم ادبیه را منحصر به علوم لفظی عربی می دانستند و فارسی دانی درنظرشان فضیلتی محسوب نمیشد‚ و بدین سبب تمام همت و سعی خود را در تدوین و تکمیل وتعلیم و تعلم قواعد زبان عربی مصروف داشته و آن زبان را در صرف و نحو و قواعد اشتقاق و معانی و بیان و بدیع و عروض و قافیه و رسم الخط و املا و تجوید و دیگر علوم لفظی بی نیازترین زبانها ساخته اند‚ در صرف و نحو عربی هزارها کتاب و رساله مبسوط و مختصر و متوسط به ترتیبات و اشکال مختلف تالیف کرده و در استقصای قواعد و تعریف مصطلحات و شرح و بسطمطالب این فن دقتها و موشکافیهای عجیب نموده اند‚ واگر صد یک این زحمات را برای زبان فارسی کشیده بودند فارسی هم از جهت صرف و نحو و دیگر علوم لفظی و ادبی زبانی ثروتمند بود‚ لیکن فارسی را متاسفانه درخوراینکه چنین رنجی برایش تحمل شودنمیدانستند‚ و اگر شعر و شاعری در ایران اهمیت خاصی پیدا نکرده بود این چند رساله وکتاب هم که در بدیع و عروض و قافیه فارسی در دست داریم به وجود نمی آمد. از انهماک این دانشمندان در عربیت و انصراف ذهن آنها ازفارسیت نتایجی به ظهوررسیده است که در شرح آن بایدکتابها نوشت، از جمله اینکه اگر برحسب اتفاق توجهی به فارسی کرده و برخی از قواعد آن را بالعرض و به عنوان مقدمه مطالب دیگر نوشته اند اولا آن دقت و توجهی را که در تحقیق مطالب ادبی و علمی لازم است ننموده ومطالب را سهل و ساده و پیش پا افتاده انگاشته اند‚ ثانیا همان قواعد عربی را که تنها همان در نظرشان اهمیت علمی داشته تا آنجا که میسر بوده است بر فارسی منطبق ساخته و زحمت وضع قواعدی که درخور فارسی باشد به خود نداده اند‚ و در نتیجه سهل انگاری در بیان مطالب وتقلید از قواعد عربی مرتکب اشتباهاتی شده اند که نامه به نامه و سینه به سینه به ما رسیده است، و ما هم که در این قرن اخیر به فارسی اهمیت داده و درصدد تدوین قواعد صرف و نحو واشتقاق و معانی و بیان آن برآمده ایم نتوانسته ایم گریبان خود را از آن اشتباهات رها سازیم و آن سهو و اشتباهها بقسمی در مغز ما رسوخ یافته و ذهن ما به تصورش عادت کرده است که خلاف آن رانتوانسته به موضوع خطابه ام بستگی دارد به عرض میرسانم : در قواعد عربی حرکتها منحصر به فتحه و ضمه و کسره است که هر یک به دو صورت منون وغیرمنون در الفاظ کلمات به کار میرود‚ و سه حرکت یا آواز (آ - او - ای ) را الف ساکن بعد از فتحه و واو ساکن بعد از ضمه و یاء ساکن بعد از کسره شمرده و لقب حرف مد به آنهاداده اند‚ دو حرکت »او-ای « را هم واو و یاء بعد از فتحه دانسته و حرف لین نامیده اند.محققین ما عین این قاعده را با تمام جزئیاتش بر فارسی تطبیق کرده اند و به فکرشان نرسیده است که این حرفهای مد و لین یا الف و واوو یاهای ساکن، خود حرکاتی هستند که حروف دیگر به وسیله آنها تلفظ می شود‚ و در فارسی مناسبتر آن است که جزو حروف آواز یا حروف مصوته محسوب گردند‚ و عجبتراینکه راضی نشده اند حروف نماینده حرکت در فارسی بیش از عربی باشد و همان »آ-او-ای « را به عنوان سه حرف مد و »او-ای « را به عنوان دوحرف لین برای این زبان اثبات کرده اند‚ و از یک حرف آواز که در فارسی بسیار به کار میرودیعنی هاء بیان حرکت که در آخر بسیاری از کلمات این زبان وجود دارد و به قاعده بایدیکی از حروف لین فارسی محسوب شوشده اند‚ مثلا در قاعده جمع کلمات به الف و نون (ان )می گویند: اگر کلمه منتهی به الف یا واو حرف مد باشدپیش از علامت جمع یاء می افزاییم و دانایان و مهرویان می گوییم، واگر کلمه منتهی به هاء خفی یا بیان حرکت باشد هاء را بدل به گاف میکنیم و بندگان می گوییم، این تبدیل هاء به گاف اشتباهی است که چندین قرن خلف از سلف گرفته و احدی متوجه نشده است که هاء به حرف دیگر بدل نشده و بر خاصیت خود که آواز دادن به حرف پیش باشد باقی است و گافی که پیش از علامت جمع می آورند نظیر یائی است که در جمع کلمات »بینا و مهرو« پیش ازعلامت مذکور آورده می شود‚ و اگر در کلمات بینایان و مهرویان جایز است که بگوییم الف و واو بدل به یاء شده است اینجا هم جایز است بگوییم هاء بدل به گاف شده است، سبب افزودن یاء و گاف پیش از علامت جمع این است که الف و واو مد و هاء هرسه حرف آوازند‚ علامت جمع »ان « هم مبدو به حرف آواز است و دو حرف آواز که دریک کلمه پهلوی هم واقع شود قابل تلفظ نیست، بدین سبب فاصله یی میان آن دومی آورند‚ و فاصله در مورد واو و الف، یاء‚ و در مورد هاء‚ گاف است، عین این اشتباه را درقاعده الحاق یاء به آخر کلمات نیز مرتکب شده در مورد بینایی و نکویی و صوفیی می گویندمیان حرف آخرکلمه و یاء مصدری یائی فاصله شده و در مورد بندگی وخواجگی به جای اینکه بگویند میان آن دو گاف فاصله شده است می گویند هاء بدل به گاف شده است، دلیلی هم که برای غلط بودن بنده گی و بنده گان می آورند این است که میان بدل و مبدل منه جمع نباید کرد‚ و ظاهرا سبب تقویت این اشتباه حذف شدن هاء در کتابت بوده است که چون نوشته نمیشود تصور کرده اند که گاف بدل آن است و ملتفت نشده اند که اگر در خط افتاده در تلفظباقی است، و اگر باقی نبود به حرف پیش از خود حرکت و آواز نمیداد و آن حرف را ساکن تلفظ میکردیم نه متحرک. از نتایج این اشتباه دوگونه شدن اصطلاحات مربوط به زبان است که عیبی فاحش به شمارمیرود‚ توضیح اینکه بنیاد تعلیم خواندن و نوشتن فارسی بر آن نهاده است که »آ-او-ای -او-ای -اه « همگی حرف آواز و برای بیان حرکت است لیکن به دستور زبان که میرسیم اصطلاح به یک مرتبه تغییر میکند و متحرک و ساکن را که تعریف می کنیم الف و واو و یاء بیان حرکت را مطابق اصطلاح معمول در عربی حرف ساکن میشمریم و فی المثل دانا و آهو وبازی را از کلماتی که آخرشان ساکن است محسوب میداریم، خانه و نامه و امثال آن را هم از همین نوع کلمات میشمریم و می گوییم حرف آخرش هاء ساکن و ماقبلش مفتوح و یا مکسوراست. این تعریف نزد همه مسلم است که ساکن حرفی است که متحرک به حرکتی نباشد بلکه حرف متحرک دیگر به آن زده شود مانند نون »من « و دال »شد«‚ متحرک هم حرفی است که به وسیله یکی از این حرکتها یا آوازها (ضمه - فتحه - کسره - آ - او - ای - او - ای - اه )تلفظ شود‚ و اگر این تعریف درست باشد کلمات »دانا - آهو - بازی - نو - می - خانه «را نمی توانیم ساکن الاخر بدانیم، و به هرحال سخن در اینجا بسیار است و از این بیش دراین مبحث که شرح و بسط دیگری لازم دارد اطاله سخن نمیکنم و به نتیجه میپردازم. بنده در نوشتن قواعدی که به عرض خواهد رسید به چند قاعده برخوردم که به تقسیم حروف فارسی به حروف آواز و آوازپذیر و شناختن هاء بیان حرکت ارتباط داشت و در ضمن به اشتباهاتی که عرض شد متوجه و ناچار شدم بنای آنها را بر دو تقسیم که مقتضیات و خصایص حروف و کلمات فارسی در آن رعایت شده است (و اگر وقتی برای زبان فارسی صرف و نحوی نوشته شود باید جزو قواعد آن شود) نهادم، و برای اینکه ذهن آقایان معظم مسبوق باشد و اگر در ضمن قاعده یی نامی از صحیح و معتل برده ام به نظرشان بی سابقه و عجیب ننماید آن دوتقسیم را بطور اختصارذکر میکنم: - در زبان فارسی شهری یعنی فارسیی که بنیاد تعلیمات ابتدایی بر آن نهاده شده است نه () حرکت یا آواز وجود دارد که سه تای آن حرف مخصوص ندارد و برای هریک علامتی مقررداشته اند که در بالا یا زیر حرف رسم می شود‚ و آن ضمه و فتحه و کسره یا پیش و زیر و زبراست، وشش تای آن به صورت حرف مخصوص جزو کلمه نوشته می شود و آن »آ-او-ای -او-ای -اه « است، »آ« از کشش فتحه و »او« از کشش ضمه و »ای « از کشش کسره پیدا می شود و حروف این سه آواز »ا-و-ی « است مانند »باد‚ بود‚ بید«. واما »او« نماینده آوازی نظیر آواز o در کلمات os و og انگلیسی است، و »ای « نماینده آوازی همانندآواز e-a در کلمه edam انگلیسی است و این دو آواز بدون کشش و به نرمی و ملایمت ادامی شود‚ و حرفهای آن »و - ی « است مانند »خسرو‚ فرخ پی «. و »اه « آوازی میان فتحه وکسره است که به حرف آخر برخی از کلمات داده می شود و حرف آن »ه « است مانند »بنده،خانه، سایه «. مطابق این بیان حروف تهجی فارسی را به دو قسم : »آواز« و »آوازپذیر« تقسیم می کنیم،حروف آواز که حرفهای دیگر به وسیله آنها تلفظ می شود چهار است : الف و واو و یاءو هاء که حروف علت هم نامیده می شوند. حروف آوازپذیرباقی حروف الفباست که حروف صحت هم خوانده می شوند. الف همیشه حرف آواز است، اما سه حرف دیگر(و - ی - ه ) گاهی هم آوازپذیرند مانند واو »ورزش « و یاء »یکران « و هاء »کلاه «‚ و این سه حرف در این خاصیت نظیر w و y انگلیسی است که گاهی lewoV و گاهی tnanosnoC است و lewov - imeS به معنی نیم ویل نامیده می شود و بنده آنها را حروف دوآواز نامیده ام. واو و یاء را در صورتی که نماینده آواز کشش دار باشند ممدود و در صورتی که نماینده آوازبی کشش باشند ملین مینامیم، و اما الف همیشه نماینده آواز کشش دار و ممدود است و هاءهمیشه نماینده آواز بی کشش و ملین است. پس حروف آواز ممدود سه است : الف و واو و یاء; و حروف آواز ملین هم سه است : واو و یاء وها. - کلمات فارسی دو قسم است : صحیح و معتل، صحیح کلمه یی است که منتهی به حرف آوازپذیر باشدمانند: شی، آب، اسپ، دست، وارث، باج، پیچ، فلاح، رخ، مرد‚ کاغذ‚برادر‚ مرز‚ دژ‚ الماس، دانش، رقص، غرض، رباط‚ واعظ‚ مانع، مرغ، برف، برق، کودک،بزرگ، یال، اندام، برزن، کلاه. معتل کلمه یی است که منتهی به یکی از شش حرف آواز که جزو کلمه نوشته می شود باشدمانند: دانا‚ پهلو‚ ماهی، خسرو‚ می، خانه. با این دو تقسیم کار بیان قواعد هم آسان و هم مرتب و هم مناسب با زبان فارسی می شود. مثلا در بیان قاعده جمع به الف و نون (ان )میگوییم اگر کلمه صحیح باشد همان الف و نون به آخرش افزوده می شود واگر معتل باشدچون دو حرف آواز را با هم تلفظ نمی توان کرد حرفی در میان علامت جمع و حرف آخر کلمه فاصله می آورند و آن حرف در صورتی که آخر کلمه الف باشد یاء و در صورتی که هاء باشد‚گاف است و در صورتی که واو مد باشد قاعده این است ... الخ، و به همین ترتیب قواعدافزودن یاء یا کاف تصغیر را به آخر کلمات بیان می کنیم و دیگر این اشتباه را نمیکنیم که هاءآواز بدل به گاف می شود و با کمال روشنی بدین نکته متوجه می شویم که همان طور که »آ - او - ای « در اتصال به علامت جمع و تصغیر و غیره به جای خود باقی میمانند و بدل به حرفی دیگر نمیشوند‚ هاء هم به جای خود باقی میماند وبدل به حرفی نمیشود منتهی در کتابت آن را حذف می کنند‚ و نوشتن آن هم اگر انصاف بدهیم به طوری که در رسم الخط برخی ازدانشمندان هم دیده می شود صحیح است نه غلط‚ و با طرفداری که از داخل کردن تمام حرکت ها در رسم الخط داریم اگر این حرکت را که خود داخل است بیرون نکنیم بهتر است ومطابقت آن با اصل تطابق مکتوب و ملفوظ هم بیشتر. امیدوارم آقایان معظم به این قسمت از عرایضم توجه مخصوص فرمایند و چنانکه ذوق سلیم وفکر صایب و نظر دقیقشان که متکی به یک جهان معلومات ادبی است اقتضا میکند حکم کنند. اکنون قواعدی را که برای املای فارسی به نظر قاصرم رسیده است به مقام محترم فرهنگستان پیشنهاد می کنم و به ملاحظاتی قواعدنوشتن همزه را در کلمات فارسی و پس از آن کلمات عربی مستعمل در فارسی مقدم میدارم. د غافل مانده و وقتی که به تحقیق درخصوص این حرف رسیده اند فکر و نظرشان متزلزل شده و هرکس آن را به نوعی وصف کرده و به نامی از قبیل هاءخفی و هاء بیان حرکت و هاء غیرملفوظ خوانده است. از همه شگفت تر اینکه در بیان قواعدی که مرتبط به هر شش حرف آواز است، به همان سه حرف مد و دو حرف لین عربی متوجه بوده و هاء را حرفی جدا و تابع قواعدی جداگانه انگاشته و در تطبیق قواعد بر آن دچار اشتباه ایم فرض و تصور کنیم، برای نمونه یکی دو تااز آن اشتباهات را که، و امیدوار بلکه مستدعیم که بعض آقایان معظم در مورد اینگونه قواعد مورد اعتراض و ملامتم نسازند و نگویند فلان املا راکه میگویی باید متروک شود فلان نویسنده فاضل در فلان کتاب به کار برده است. بلی، اگر در انتخاب املا دقت ننموده و ازچند املای مختلف که همه درست است آن را که مناسبتر و با اصول هشتگانه که معروض شدموافقتر است ترجیح نداده باشم آقایان معظم حق اعتراض و همه گونه جرح و تعدیل دارند.بنده در تهیه قواعدی که به عرض میرسد از تجارب یک عمر درس و بحث و خواندن و نوشتن و ست. چگونگی اقدام بدان تقدیم دارم تا هم به وظیفه خود رفتار کرده وهم در موضوعی ادبی سخن رانده و هم خطابه خود را مورد توجه ساخته باشیم و خوشبختانه همینطور هم شد و اشاره یا حکم دستور معظم قرعه را به نام بند دوازدهم از ماده دوم اساسنامه فرهنگستان (مطالعه در اصلاح خط فارسی ) بیرون آورد و در خصوص املای فارسی وطرز نوشتن کلماتی که نوشتن آنها مورد تردید و اشکال است قواعدی چند به عنوان »پیشنهادبه مقام فرهنگستان « ترتیب دادم و اجازه میخواهم که پیش از معروض داشتن قواعد پیشنهادی