استوانه کوروش بزرگ

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
ترجمهٔ استوانهٔ کوروش بزرگ  (دههٔ ۵۳۰ پیش از میلاد) 
توسط - مترجم: شاهرخ رزمجو
کشف‌شده توسط هرمزد رسام
استوانهٔ کوروش، کشف‌شده در سال ۱۸۷۹
متن استخراج شده از استوانه کورش

. ۱:«آن هنگام که مردوک خدای آسمان و زمین ... ویران می‌کند»

۲:« ... همه جهان.»

۳:« ... مرد فرومایه‌ای به فرمانروایی کشورش رسیده بود.»

۴:«... آیین دروغین بر ساخت.»

۵:«پرستش‌گاهی ساختگی از نیایش‌گاه اِسَـگیلَـه[«اِ- سَگ - ایلَـه»] برای شهر اور[«او - ریم»] و دیگر شهرها پی افکند.»

۶:«آیینی که شایسته خدایان نبود، پیش‌کش‌هایی ناپاک... بی‌پروا ... هر روز یاوه‌سرایی می‌کرد ... »

۷:«او پیش‌کشی‌های روزمره را بازداشت. او در آیین‌ها دست برد ... در دلش به ترس از مَردوک[«اَمَـر - اوتو»] خدای خدایان، پایان داد.»

۸:«هر روز به شیوه‌ای مردم شهر را آزار می‌داد. ... همه‌ی مردم را با یوغی رهانشدنی به نابودی کشاند.»

۹:«از ناله مردم، خدای خدایان[=مردوک]، بسیار خشمگین شد ... دیگر خدایان، آن سرزمین را وا نهاده بودند.»

۱۰:«خشمگین از اینکه ... مردوک بلند پایه، خدای خدایان، به رحم آمد، به همه‌ی آنانی که جایگاهشان ویران شده بود.»

۱۱:«و مردم سرزمین سومر و اَکـَّد مانند مردگان شده بودند. مردوک به آنان روی کرد و رحمت آورد.»

۱۲:«مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر، در سراسر کشورها به جست‌وجو پرداخت. به جست‌وجوی شاهی نیک که او را یاری دهد. آن‌گاه او نام کورش پادشاه اَنـْشان[«اَن - شـَ - اَن»] را برخواند. از او به نام پادشاه جهان یاد کرد.»

۱۳:«او سراسر سرزمین گوتی[«کو - تی - ای»] را به فرمان‌بری کورش درآورد. همچنین همه مردمان ماد[«اوم - مـان مَـن - دَه»] را. و با هر سیاه‌سر [=مردم] که به او سپرده بود؛ »

۱۴:«به راستی و دادگری رفتار کرد. مردوک، خدای بزرگ، که پرورنده مردمانش است، از کردار و اندیشه نیک کورش شادمان شد.»

۱۵:«او، کورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در همان هنگام، خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام بر می‌داشت.»

۱۶:«سپاه انبوه او که همچون آب رودخانه‌ای شمارش‌ناپذیر بود، آراسته به جنگ‌افزارهای گوناگون، در کنار او ره می‌سپردند.»

۱۷:«مردوک چنین خواست که کورش، بدون جنگ و نبرد به شهر بابل درآید. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او نـَبـونـید[«نـَ - بو - نـَ- اید»]، شاهی که پروای او را نداشت، به دست کورش سپرد.»

۱۸:«مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَکـَّد و بزرگان و فرمانبران، در برابرش کرنش کردند و بر پاهایش بوسه زدند. از پادشاهی او شادمان شدند و چهره‌هایشان درخشان شد.»

۱۹:«آنان، خدایی را که به یاری او از چنگال مرگ رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند، آن‌که همه را از سختی و دشواری رهانید، شادمانه ستایش کردند و نامش را گرامی داشتند.»

از سطر ۲۰ الی آخر، روایت به صیغه اول شخص و از زبان کورش بازگو می‌شود:

۲۰:«منم کورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اَکـَّد، شاه چهار گوشه جهان.»

۲۱:«پسر کمبوجیه[«کـَ- اَم - بو - زی - یَه»]، شاه بزرگ، شاه اَنـْشان، نوه کورش[پدربزرگش]، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیره چیش‌پیش[«شی - ایش - بی - ایش»]، شاه بزرگ، شاه اَنشان.»

۲۲:«از دودمانی که همیشه شاه بوده‌اند و فرمانروایی‌اش را بِل [بعل، «بـِ - لو»] و نـَبـو[نـَ بو] گرامی می‌دارند و با خوش‌دلی پادشاهی او را خواهانند. آن‌گاه که با آشتی و بدون جنگ به بابل درآمدم؛ »

۲۳:«در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوک خواست که دل‌های پاک مردم بابل به من روی آورند، و من هر روز، ترسان در پی نیایشش بودم.»

۲۴:«ارتش بزرگ من آشتی‌خواهانه و آرام به بابل در آمد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم سومر و اَکـَّد برسد.»

۲۵:«در پی آسودگی بابل و همه جایگاه‌های مقدس آن بودم ... [نـَبونید] مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور آنان نبود.»

۲۶:«بر خستگی‌هایشان مرهم نهادم و آنان را از بندها رها ساختم. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.»

۲۷:«او بر من، کورش، که ستایش‌گر او هستم، بر پسر من کمبوجیه و هم‌چنین بر همه سپاهیان من، »

۲۸:«خجستگی و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی جایگاه بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوک همه شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشسته‌اند؛ »

۲۹:«از هر گوشه جهان، از دریای بالا تا دریای پایین، همه مردم سرزمین‌های دوردست، همه پادشاهان آموری[«اَ - مور - ری - ای»]، همه چادرنشینان، »

۳۰:«مرا خراج سنگین گذاردند و در بابل بر پاهای من بوسه زدند. از ... تا آشور[«اَش - شور»] و شوش[«شو - شَن»].»

۳۱:«من شهرهای آگادِه[«اَ - گـَ - دِه»] ، اِشنونا[«اِش - نو - نَک»]، زَمبان[«زَ - اَم - بـَ - اَن»]، مِتورنو[«مـِ - تور - نو»]، دیر[«دِ - ایر»]، تا مرز گوتی و جایگاه‌های مقدس آن سوی دجله[«ای - دیک - لَت»] که از دیرباز نیایشگاه‌هایشان ویران شده بود، »

۳۲:«همه خدایان این نیایش‌گاه‌ها را به جایگاه ابدی خود بازگرداندم. همه مردمان آنان را که پراکنده و آواره شده بودند به خانه‌های خود برگرداندم.»

۳۳:«هم‌چنین پیکره خدایان سومر و اَکـَّد را که نـَبونید بدون واهمه از خدای خدایان به بابل آورده بود؛ به فرمان مَردوک به خرمی، »

۳۴:«به نیایش‌گاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود که دل‌هاشان شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم، »

۳۵:«هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان خجسته و نیک‌خواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: ″به کورش‌شاه، پادشاهی از تو می‌هراسد و پسرش کمبوجیه ... ″»

۳۶:«باشد که آنان تا روزگاری دراز، پیشکش‌دهندگان نیایشگاه‌هایمان باشند و مردم بابل شاهی مرا بستایند. من همه سرزمین‌ها را در صلح و امنیت نشاندم. »

۳۷:« … غاز، دو اردک، ده کبوتر. برای غازها، اردک‌ها و کبوتران … ».

۳۸:« ... باروی بزرگ شهر بابل به نام ایمگور-اِنلیل را استوار گردانیدم ... »

۳۹:« ... دیوار آجری خندق شهر را، »

۴۰:« ... که هیچ یک از شاهان پیشین با بردگانِ به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛ »

۴۱:« ... به انجام رسانیدم.»

۴۲:«دروازه‌هایی بزرگ برای آن‌ها گذاشتم با درهایی از چوب سِدر و روکشی از مفرغ ... »

۴۳:« ... کتیبه‌ای از پادشاهی پیش از من به نام آشور بانیپال[«آش - شور - با - نی - اَپ - لی»] نوشته شده بود دیدم.»

۴۴:« ... مردوک، خدای بزرگ، همچون هدیه‌ای، زندگانی دراز بر من ببخشد... »

۴۵:« ... برای همیشه!»