سال‌ها در سینه سرّ عشق پنهان کرده‌ایم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
ما بدان قامت و بالا نگرانيم هنوز سال‌ها در سینه سرّ عشق پنهان کرده‌ایم  از ادیب نیشابوری همه شب به کویت آیم به بهانه‌ی گدایی


 سال‌ها در سینه سرّ عشق پنهان کرده‌ایمخانه ی دل را از پی گنج ویران کرده‌ایم 
 پست و بالای طریق عشق را از ما جو که ماکاروانسالاری این ره فراوان کرده‌ایم 
 این دل درویش را بی یاری گنج و سپاهبر جهان و هرچه در وی هست سلطان کرده‌ایم 
 آن چه نتوان گفت بالای دار آن گفته‌ایموآنچه نتوان کرد جز در زیر تیغ ان کرده‌ایم 
 آن چه پنهانی به یک اشرق پیدا کرده‌ایموانچه دشواری به یک افصاح آسان کرده‌ایم 
 یوسف آسا گر عزیر مصر فقریم و فنااجر آن صبری است کاندر کنج زندان کرده‌ایم 
 آشنای قدسیانم و پی ارشاد خلقجای چندی در جهان آخشیجان کرده‌ایم 
 کی غبار تن حجاب جان برد مارا که ماسال‌ها پاک از غبار آیینه‌ی جان کرده‌ایم 
 می گساران را ادیبا بشارت ده که مازاهدان شهر را آلوده دامان کرده‌ایم