کتاب شریعت/فصل اول
<کتاب شریعت|توضیح
فصل اول
1. هد! نمود نوت.
2. پرده دری انجمن بهشت.
3. هر مرد و هر زن یک ستاره است.
4. هر عدد نامحدود است؛ تفاوتی نیست.
5. کمکم کن، ای سرور تبس، در پرده دری درحضور فرزندان انسان.
6. باش تو هدیت، سر میان من، قلب من و زبان من.
7. هان! آشکار می گردد توسط آیواس، پیشکار هور−پار−کرات.
8. خابز در خو است، نه خو در خابز.
9. آنگه خابز را عبادت کن، و بر نورم بر تو افکنده بنگر!
10. بگذار خادمینم قلیل و محرم باشند: بباید حکم رانند بر بسیار و شناخته.
11. اینان نادانانند که انسانها می ستایند؛ خدایانشان و انسانهایشان نادانند.
12. پیش آیید، ای فرزندان، زیر ستارگان و لبریز عشق را بر گیرید.
13. من فراتر از شمایم و درون شما. حظ من در از برای شماست.
14. فرای گوهرلاجورد است، فرعریان نوت؛ در حظ بوسه خم می شود، شوق محرم هدیت. گوی بالدار، آبی ستاره گون، مال منند؛ ای ا َنخ−ف−ن−خُنسو!
15. حال تو خواهی دانست که موبد برگزیده و فرستاده وسعت نامحدود، دیو،امیر−موبد است؛ و در زنش، زن مخملی، همه قدرت نهاده شده. فرزندانم را در حصار خود گرد خواهند آورند؛ باید که جلال ستارگان را به قلوب انسانها بیاورند.
16. که او همواره خورشیدی است، و اﺅ † یک ماه. ولی به اوست بارقه رمزی بالدار، و به اﺅست پرتو نور خمیده.
17. ولی تو بدان شکل برگزیده نشدی.
18. شعله زن بر ابروانشان، ای مار پرشکوه.
19. ای زن لاجورد چشم، بر آنان طاق زن.
20. کلید آیینها کلمه ای رمزی است که من بدانها دادم.
21. به همراه خدا و ستایشگر من هیچم؛ آنها مرا نمی بینند.آنان بر زمینند؛ من بهشت هستم، و خدای دیگری جز من و سرورم هدیت نیست.
22. حال، بدانسو، من با نام نوت به تو شناخته شده ام، و به او با نامی رمزی که به وی که در غایت مرا شناخت عرضه خواهم کرد. از آنجا که من وسعت نامحدود هستم و ستاره های نامحدود آن، تو نیز چنینی. اسیر هیچ مباش! مگذار تفاوتی بین تو و هر چیز واحد و هر چیز دیگر پدید آید؛ چراکه بدان راه همانا زیان آید.
23. ولی هر آنکه از این سود برد، بگذار سالار همگان باشد.
24. من نوت هستم، و کلمه ام شش و پنجاه.
25. بخش کن، جمع کن، ضرب کن و بفهم.
26. سپس گفت پیغامبر و برده یگانه زیبا: من کیم، و نشان چه خواهد بود؟ پس اﺅ به وی پاسخ داد، طاق زده، شعله ای ملایم آبی، بسیار اثربخش، بسیار نافذ، دستان دلپذیرش بر بالای زمین سیاه، و بدن نرمش خمیده به مهر، و پای نرمش که زیان نرساند به گلهای کوچک: تو دانستی! و آگاهی از استمرار وجود، حضور بدن من، نشان حظ من خواهد بود.
27. آنگاه موبد پاسخ داد و به شهبانوی وسعت گفت، با بوسه ای بر ابروان دلپذیرش، و بر ژاله نورش که سراسر بدن وی را در عطر شیرین بوی عرق استحمام می کرد: ای نوت، یگانه مدوام بهشت، بگذار همواره چنین باشد؛ آنان از تو به یک سخن نمی گوید بل هیچ؛ و مگذار ابدا از تو سخن گویند، از آنرو که مداومی!
28. هیچ، دم زد نور را، ضعف و پری را، از ستارگان، و دو.
29. چراکه من به جهت عشق تقسیم شده ام، برای شانس وحدت.
30. این خلقت عالم است، که درد تقسیم همانند هیچ است، و لذت انحلال همه.
31. چراکه این نادانان انسانها و اندوههایشان ابدا غم تو ندارند؛ آنچه هست، با لذات سست متعادل می شود؛ ولی تو برگزیده منی.
32. اطاعت کن پیغامبر من! اردالیهای †دانش من را به انجام رسان! فقط مرا بجوی! لذات عشق من تو را از همه دردها رهایی می دهد. چنین است: به گنبد بدنم قسم می خورم؛ با قلب و زبان مقدسم؛ با هر آنچه می توانم به تو بدهم، به همه شوقی که به همه شما دارم!
33. سپس موبد به خلسه یا ضعف عمیقی رفت و به شهبانوی بهشتگفت؛ اردالی ها را بر ما بگو؛ آیینها را بر ما بگو؛ شریعت را بر ما بگو!
34. ولی اﺅ گفت: اردالی ها را ننویسم، آیین ها باید نیمه دانسته و نیمه مخفی باشند: قانون برای همه است.
35. این که تو می نویسی شریعتی سه گانه است.
36. کاتب من، ا َنخ−ف−ن−خُنسو، موبد امیران، نبایست ای کتاب حتی در یک حرف تغییر یابد؛ ولی مبادا نابخردی باشد، در نتیجه وی با دانایی را−هور−خویت تفسیر خواهد نوشت.
37. همینطور ذکرها و اوراد، طلسم و افسون ، کارکرد عصا و کارکرد شمشیر را؛ اینها باید بیاموزد و بیاموزاند.
38. او باید آموزش دهد، ولی او باید اردالی ها را سخت کند.
39. کلمه شریعت θελημα است. (ΘΕΛΗΜΑ)
40. آنکه ما را تِلِمایت بنامد خطا نکرده است. اگر که در کلمه بنگرد بل دقیق. چرا که در آن سه رتبه هست، تارک دنیا، عاشق، و مرد زمین . چنان کن آنچه خواهی، کل شریعت بُوَد.
41. کلمه گناه، محدودیت است.ای مرد! همسرت را را رد مکن، اگر اﺅ می خواهد! ای عاشق، اگر تو می خواهی، روانه شو! میثاقی نیست که بتواند جدا شده را یکی کند جز عشق: همه دیگر نفرین است. نفرین شده! نفرین شده باد در اعصار! جهنم!
42. بگذار آن حال تکثر بماند، محصور و منفور. پس با همگانتان، تو هیچ حق نداری جز انجام اراده ات.
43. آن کن، و هیچ دیگری نه نخواهد گفت. 44. برای اراده ات، بی تخفیف مقصود، آزاد از شهوت نتیجه، همه ره کمال است. 45. کمال و کمال یک کمال هستند و نه دو؛ نه! هیچند!
46. هیچ کلید سری این شریعت است. شصت و یک نامندش یهودیان، من آن را هشت، هشتاد، چهار صد و هجده می نامم.
47. ولی آنها نیمه را دارند؛ یکی با مال تو چنانند که همه ناپدید می شوند.
48. پیغامبرم در یکِ خود نادان است، یک، یک؛ گاونر نیستند آنها، و هیچ در کتاب؟
49. منسوخند همه آیینها، همه اردالی ها، همه کلمات و نشانها. را−هور−خویت مسند خود را در شرق در اعتدالین خدایان برگرفته؛ و بگذار ا َسَر با ایسا باشد، که همچنان یک هستند. ولی آنان به من منسوب نیستند. بگذار ا َسَر ستایشگر باشد، ایسا رنجبر؛ هور در نام و جلالش سروَر آغازگر است.
50. کلامی درمورد وظیفه کشیش اعظم وجود دارد. آگاه باش! سه اردالی در یکی وجود دارند، که ممکن است به سه صورت بیان شوند. ناخالص باید از آتش بگذرد، بگذار آگاهان با تاوان آزمایش شود، و برگزیدگان عالی مرتبه با گزاف تر. پس تو ستاره داری و ستاره، اسلوب و اسلوب؛ مگذار یکی از دیگری به خوبی آگاه باشد!
51. چهار دروازه به یک کاخ وجود دارد؛ کف آن کاخ از نقره و طلا است؛ سنگ لاجورد و یشم آنجاست؛ و همه رایحه های نادر؛ یاسمن و گل سرخ، و نشانه های مرگ. بگذار یک به یک یا یکباره وارد چهار دروازه شود؛ بگذار روی کف کاخ بایستد. فرو نخواهد رفت؟ آمن. های! جنگجو، اگر خادمت فرو رود؟ ولی آنجا اسبابها و اسبابهایی هست. آنجا فاخر باش: خود را در رختی نیکو بپوشان. غذاهای غنی بخور و شرابهای گوارا بنوش و شرابهایی که کف می کنند! همچنین، همچنین، لبریز و اراده عشق را برگیر همانگونه که در مکان، زمان و به همراه آنکه تمنا داری اراده می کنی! ولی همواره بر من.
52. اگر صحیح نبُود؛ اگر مبهوت علایم محیط شدی: آنها یکی هستند؛ یا گویی، بسیارند؛ اگر آیین بر من نبُود؛ آنگاه انتظار قضاوتهایی مهیب از را−هور−خوت داشته باش!
53. این، جهان را تذهیب خواهد کرد، جهان کوچک خواهر من، قلبم و زبانم، کسی که به اﺅ بوسه می فرستم.
54. اسلوب یک نامه را به هیچ میزان تغییر مده؛ تا آگاه باشی! تو، ای پیغامبر، نمی بایست از همه این رموز مخفی آگاه باشی.
55. کودک اعماقت، او از آنها آگاه خواهد شد.
56. او را نه از شرق و نه از غرب توقع نداشته باش؛ چرا که آن کودک از منزل قابل انتظاری نمی آید. آم! تمام کلمات مقدسند و تمام پیغامبران راستین؛ فقط آنانکه اندکی می فهمند را رهایی ده، نیمه اول معادله را حل کن، دومی را دست نیازیده باقی بگذار. ولی تو همه را در نوری روشن داری، و برخی را، نه همه را ، در تاریکی.
57. مرا زیر ستاره هایم طلب کن! عشق، شریعت، عشق، خواهش بُود. مگذار ابلهان عشق را اشتباه کنند؛ چرا که آنجا عشق است و عشق. آنجا کبوتر است؛ و آنجا مار است. شماها به خوبی انتخاب کنید! او، پیغامبر من، انتخاب کرده است، قانون دژ و رمز بزرگ خانه خدا را می داند. تمام این حروف قدیمی کتاب من درست است؛ ولی צ ستاره نیست. همچنین این یک سر است؛ پیغامبر من آن را به دانایان آشکار خواهد کرد.
58. من در زمین لذات غیر قابل تصوری می دهم: قطعیت، نه ایمان، در زندگی، در مرگ؛ صلح به زبان نیاوردنی، سکون، خلسه؛ چیزی به عنوان قربانی طلب نمی کنم.
59. عطر بخور من چوب صمغی و صمغ است؛ و خونی در آنان نیست: به علت موی من درختان ابدیت.
59. عدد من 11 است، همانند عدد همه آنانی که از ما هستند. ستاره پنج پر، با دایره ای در میان، و دایره قرمز است. رنگ من در نظر کوران سیاه است، ولی آبی و طلایی توسط بینایان دیده می شود. همچنین من برای آنانی که به من عشق می ورزند جلالی سری دارم.
61. ولی به من عشق ورزیدن از همه چیز بهتر است: اگر تو بزودی زیر ستارگان شب در صحرا عطر بخور مرا در پیشگاهم بسوزانی، با قلبی خالص و جرقه مار در آن، اندکی به خوابیدن در آغوش من خواهی آمد. تو برای یک بوسه آرزو داری همه چیز را بدهی؛ ولی او که یک ذره غبار می دهد در آنوقت همه چیز را از دست می دهد. شماها بایست اسباب و ذخایر زنان و ادویه ها را جمع آوری کنید؛ شماها بایست جواهرات فاخر بپوشید؛ شماها بایست در جلال و غرور از ملل زمین پبشی بگیرید؛ ولی همیشه در عشق به من و بدین سو به لذت من خواهید رسید. از تو مشتاقانه می خواهم در یک قبای واحد به پیشگاه من بیایی، گه با سرپوشی فاخر پوشیده شده باشد. دوستت دارم! مشتاقت هستم! کم نور یا ارغوانی، محجب یا شهوتران، منی که همه خواهش، ارغوانی و مست درونی ترین احساس هستم، مشتاق توام. بالها را برپوش و جلال پیچیده درونت را بیدار کن: بر من آی!
62. در تمام ملاقاتهایم با تو کشیش بانو خواهد گفت – و چشمانش همچنانکه با اشتیاق برهنه ایستاده و سرخوش معبد سری من است - به من! به من! بارقه قلوب همه آنانکه در مناجات عشقش هستند را بروز می دهد.
63. آهنگ عاشقانه شورانگیز را بر من خوان! عطرهایی برایم بسوزان! برایم جواهرات بپوش! به من بنوش، چراکه دوستت دارم! دوستت دارم!
64. من دختر آبی چشم غروب خورشیدم؛ من درخشندگی عریان آسمان شب شهوانی هستم.
65. به من! به من!
66. ظهور نوت به پایان می رسد.