ژاله قائم مقامی
از ویکینبشته
عالمتاج قائم مقامی متخلص به ژاله (۱۳۰۱ ق.–۱۳۲۶ ش.) شاعر ایرانی بود.
به استناد این بیت نام ژاله عالمتاج بود:
| تاج عالم گر منم بی گفت و گوی | خاک عالم بر سر عالم کنید |
[ویرایش] نمونه اشعار
| گم شد جوانیم همه در آرزوی عشق | اما رهی نیافتم آخر به کوی عشق | |
| از حجب و از غرور دل خردهسنج من | شد بهرهور ز عشق ولی ز آرزوی عشق |
| بسته در زنجیر آزادیست سر تا پای من | بَردهام ای دوست و آزادی بود مولای من | |
| گرچه آزادیست عکس بردگی در چشم خلق | مجمع آن هر دو ضد اینک دل شیدای من | |
| چیست آزادی؟ ندیدم لیک میدانم که اوست | مرهمی راحت رسان بر زخم تن فرسای من | |
| من نه مردم لیک چون مردان به بازار وجود | های و هویی میکند افسانه سودای من | |
| پر کند ای مرد آخر گوش سنگین ترا | منطق گویای من، شعر بلند آوای من | |
| من نه مردم لیک در اثبات این شایستگی | شور و غوغا میکند افکار مردآسای من | |
| ای برادر گر به صورت زن همال مرد نیست | نقش مردی را به معنی بنگر از سیمای من | |
| عرصه دید من از میدان دید تست پیش | هم فزون ز ادراک تو احساس ناپیدای من | |
| باش تا بینی که زن را با همه فرسودگی | صورتی بخشد نوآیین طبع معنیزای من | |
| از تو گر برتر نباشد جنس زن مانند توست | گو، خلاف رای مغرور تو باشد رای من | |
| در ره احقاق حق خویش و حق نوع خویش | رسم و آیین مدارا نیست در دنیای من | |
| پنجه اندر پنجه مردان شیرافکن زنم | از گری۱ چون سر برآرد همت والای من | |
| باکی از طوفان ندارم ساحل از من دور نیست | تا نگویی گور توست این سهمگین دریای من | |
| من به فکر خویشم و در فکر همجنسان خویش | گر نباشد؟ گو نباشد مرد را پروای من | |
| گر به ظاهر ناتوانم لیک با زور آوران | کوهی از فولاد گردد خود تن تنهای من | |
| زیردستم گو مبین ای مرد کاندر وقت خویش | از فلک برتر شود این بینوا بالای من | |
| چه میشد آخر ای مادر اگر شوهر نمیکردم | گرفتار بلا خود را جه میشد گر نمیکردم | |
| گر از بدبختیم افسانه خواندی داستان گویی | به بدبختی قسم کان قصه را باور نمیکردم | |
| مگر بار گران بودیم و مشت استخوان ما | پدر را پشت خم میکرد اگر شوهر نمیکردم | |
| بر آن گسترده خوان گویی چه بودم؟ گربهای کوچک | که غیر از لقمهای نان خواهش دیگر نمیکردم | |
| زر و زیور فراوان بود و زیر منتم اما | من مسکین تمنای زر و زیور نمیکردم | |
| گرم چون خوش قدم مطبخ نشین میساختی بیشک | چو او میکردم ار خدمت ازو بهتر نمیکردم | |
| به دل میریختی زهرم به سر میکوفتی کفشم | اگر یک تای کفشت را به سر افسر نمیکردم | |
| «گرفتم آب حیوان داشت بر کف یار بیچونم | چه میشد گر من از این باده در ساغر نمیکردم»۲ | |
| نگویم پیر و ممسک بود و آتشخو ولی آخر | بدان نابالغی، شوهر، چه میشد گر نمیکردم | |
| ور این پایان کارم بود، خوشتر کان صباوت را | هبا در خدمت استاد دانشور نمیکردم | |
| مقامات از چه میخواندم، مقولات از چه میدیدم | چه میشد گر عرض را فرق از جوهر نمیکردم | |
| بیان را و معانی را چه سود و چه زیان بودی | به منطق گر معانی را بیان پرور نمیکردم |
[ویرایش] پانویس
۱. گری : گریبان
۲.
| گرفتم آب حیوان بود کوی نازنین شوهر | چه میشد گر من از این چشمه کامی تر نمیکردم |
[ویرایش] منابع
- بنفشه حجازی. تذکره اندرونی: شرح احوال و شعر شاعران زن در عصر قاجار تا پهلوی اول. چاپ نخست، تهران: نشر قصیده سرا، ۱۳۸۲، ISBN ۹۶۴۷۶۷۵۷۶۳، ص ۷۸ تا ۸۲. برگرفته از اندیشهنگاران زن در شعر مشروطه، ص ۱۲۹.
در ویکیپدیا موجود است:

