سعدی (مراثی)
از ویکینبشته
پرش به:
گشتن
,
جستجو
سعدی (مراثی)
از
سعدی
وجود عاریتی دل درو نشاید بست
دردی به دل رسید که آرام جان برفت
به اتفاق دگر دل به کس نباید داد
به هیچ باغ نبود آن درخت مانندش
دل شکسته که مرهم نهد دگربارش؟
آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین
غریبان را دل از بهر تو خونست
بازدیدها
نوشتار
گفتگو
ویرایش
تاریخچه
ابزارهای شخصی
استفاده از بتا
ورود به سیستم / ایجاد حساب کاربری
گشتن
صفحهٔ اصلی
ورودی کاربران
دفترخانه
تغییرات اخیر
صفحهٔ تصادفی
راهنما
کمک مالی
Print/export
ایجاد کتاب
بارگیری با عنوان PDF
نسخهٔ قابل چاپ
جستجو
جعبهابزار
پیوندهای به این صفحه
تغییرات مرتبط
صفحههای ویژه
پیوند پایدار
یادکرد این نوشتار